uprooted trees
درختان ریشهکنده
uprooted families
خانوادههای ریشهکنده
uprooted plants
گیاهان ریشهکنده
uprooted lives
زندگیهای ریشهکنده
uprooted communities
جامعههای ریشهکنده
uprooted cultures
فرهنگهای ریشهکنده
uprooted traditions
آد و رسوم ریشهکنده
uprooted thoughts
افکار ریشهکنده
uprooted relationships
روابط ریشهکنده
uprooted identities
هویتهای ریشهکنده
the storm uprooted several trees in the park.
طوفان باعث ریشه کن شدن چندین درخت در پارک شد.
she felt uprooted after moving to a new city.
او پس از نقل مکان به یک شهر جدید احساس ریشه کن شدن کرد.
the war uprooted countless families from their homes.
جنگ باعث ریشه کن شدن بیشماری خانواده از خانههایشان شد.
his sudden departure left her feeling uprooted.
رفتن ناگهانی او باعث شد او احساس ریشه کن شدن کند.
the invasive species uprooted native plants in the area.
گونههای مهاجم گیاهان بومی را در این منطقه ریشه کن کردند.
after the earthquake, many buildings were uprooted.
پس از زلزله، بسیاری از ساختمانها ریشه کن شدند.
he was uprooted from his familiar surroundings.
او از محیط آشنایش ریشه کن شد.
the gardener uprooted the weeds from the flower bed.
باغبانی علفهای هرز را از باغچه ریشه کن کرد.
the community was uprooted by the sudden development project.
جامعه توسط پروژه توسعه ناگهانی ریشه کن شد.
the documentary highlighted how climate change uproots communities.
مستند نشان داد که چگونه تغییرات آب و هوایی باعث ریشه کن شدن جوامع میشود.
uprooted trees
درختان ریشهکنده
uprooted families
خانوادههای ریشهکنده
uprooted plants
گیاهان ریشهکنده
uprooted lives
زندگیهای ریشهکنده
uprooted communities
جامعههای ریشهکنده
uprooted cultures
فرهنگهای ریشهکنده
uprooted traditions
آد و رسوم ریشهکنده
uprooted thoughts
افکار ریشهکنده
uprooted relationships
روابط ریشهکنده
uprooted identities
هویتهای ریشهکنده
the storm uprooted several trees in the park.
طوفان باعث ریشه کن شدن چندین درخت در پارک شد.
she felt uprooted after moving to a new city.
او پس از نقل مکان به یک شهر جدید احساس ریشه کن شدن کرد.
the war uprooted countless families from their homes.
جنگ باعث ریشه کن شدن بیشماری خانواده از خانههایشان شد.
his sudden departure left her feeling uprooted.
رفتن ناگهانی او باعث شد او احساس ریشه کن شدن کند.
the invasive species uprooted native plants in the area.
گونههای مهاجم گیاهان بومی را در این منطقه ریشه کن کردند.
after the earthquake, many buildings were uprooted.
پس از زلزله، بسیاری از ساختمانها ریشه کن شدند.
he was uprooted from his familiar surroundings.
او از محیط آشنایش ریشه کن شد.
the gardener uprooted the weeds from the flower bed.
باغبانی علفهای هرز را از باغچه ریشه کن کرد.
the community was uprooted by the sudden development project.
جامعه توسط پروژه توسعه ناگهانی ریشه کن شد.
the documentary highlighted how climate change uproots communities.
مستند نشان داد که چگونه تغییرات آب و هوایی باعث ریشه کن شدن جوامع میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید