uprooted

[ایالات متحده]/ʌpˈruːtɪd/
[بریتانیا]/ʌpˈrutɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری از ریشه‌کن کردن؛ ریشه‌کن کردن؛ دور کردن؛ اخراج از خانه

عبارات و ترکیب‌ها

uprooted trees

درختان ریشه‌کنده

uprooted families

خانواده‌های ریشه‌کنده

uprooted plants

گیاهان ریشه‌کنده

uprooted lives

زندگی‌های ریشه‌کنده

uprooted communities

جامعه‌های ریشه‌کنده

uprooted cultures

فرهنگ‌های ریشه‌کنده

uprooted traditions

آد و رسوم ریشه‌کنده

uprooted thoughts

افکار ریشه‌کنده

uprooted relationships

روابط ریشه‌کنده

uprooted identities

هویت‌های ریشه‌کنده

جملات نمونه

the storm uprooted several trees in the park.

طوفان باعث ریشه کن شدن چندین درخت در پارک شد.

she felt uprooted after moving to a new city.

او پس از نقل مکان به یک شهر جدید احساس ریشه کن شدن کرد.

the war uprooted countless families from their homes.

جنگ باعث ریشه کن شدن بی‌شماری خانواده از خانه‌هایشان شد.

his sudden departure left her feeling uprooted.

رفتن ناگهانی او باعث شد او احساس ریشه کن شدن کند.

the invasive species uprooted native plants in the area.

گونه‌های مهاجم گیاهان بومی را در این منطقه ریشه کن کردند.

after the earthquake, many buildings were uprooted.

پس از زلزله، بسیاری از ساختمان‌ها ریشه کن شدند.

he was uprooted from his familiar surroundings.

او از محیط آشنایش ریشه کن شد.

the gardener uprooted the weeds from the flower bed.

باغبانی علف‌های هرز را از باغچه ریشه کن کرد.

the community was uprooted by the sudden development project.

جامعه توسط پروژه توسعه ناگهانی ریشه کن شد.

the documentary highlighted how climate change uproots communities.

مستند نشان داد که چگونه تغییرات آب و هوایی باعث ریشه کن شدن جوامع می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید