uselessly

[ایالات متحده]/'ju:slisli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که بیهوده یا بی‌هدف است

جملات نمونه

He was uselessly trying to fix the broken computer.

او به طرز بیهوده سعی می کرد کامپیوتر شکسته را تعمیر کند.

She uselessly searched for her lost keys in the dark.

او به طرز بیهوده در تاریکی به دنبال کلیدهای گم شده خود گشت.

The uselessly long meeting could have been an email.

جلسه طولانی و بیهوده می توانست یک ایمیل باشد.

I uselessly tried to persuade him to change his mind.

من به طرز بیهوده سعی کردم او را متقاعد کنم نظرش را تغییر دهد.

The uselessly complicated instructions confused the students.

دستورالعمل های پیچیده و بیهوده دانشجویان را گیج کرد.

She uselessly waited for a response that never came.

او به طرز بیهوده منتظر پاسخی بود که هرگز نیامد.

He uselessly argued with the stubborn customer.

او به طرز بیهوده با مشتری سرسخت بحث کرد.

The uselessly heavy suitcase was a pain to carry around.

چمدان سنگین و بیهوده حمل آن دردسر بود.

She uselessly tried to calm down her crying baby.

او به طرز بیهوده سعی کرد نوزاد گریه کننده خود را آرام کند.

The uselessly expensive dress was way out of my budget.

آن لباس گران و بیهوده بسیار از بودجه من خارج بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید