worthlessly

[ایالات متحده]/[wɜːθlısli]/
[بریتانیا]/[wɜːrθlısli]/

ترجمه

adv. به صورت بی‌ارزش؛ بدون ارزش؛ بدون هدف یا معنی؛ بی‌فایدگی؛ ناکارآمد.

عبارات و ترکیب‌ها

worthlessly spent

بد безاری

living worthlessly

زندگی را به طور بی‌ارزشی گذراندن

worthlessly trying

تلاش کردن به طور بی‌ارزشی

worthlessly abandoned

بی‌ارزشانه ترک شده

worthlessly existing

وجود داشتن به طور بی‌ارزشی

worthlessly failing

شکست خوردن به طور بی‌ارزشی

worthlessly clinging

بی‌ارزشانه پیوستن

worthlessly repeating

تکرار کردن به طور بی‌ارزشی

worthlessly pursuing

گریز کردن به طور بی‌ارزشی

worthlessly waiting

بی‌ارزشانه صبر کردن

جملات نمونه

he spent his inheritance worthlessly on fast cars and expensive clothes.

او ارث خود را به طور بیهوده در خودروهای سریع و لباس‌های گران‌قیمت خرج کرد.

the old building stood worthlessly, a victim of neglect and time.

سازه قدیمی به طور بیهوده ایستاد، ضربه‌ای از نادیده گرفتن و زمان بود.

she felt her efforts were worthlessly rejected by the committee.

او احساس کرد تلاش‌هایش به طور بیهوده توسط کمیته رد شده است.

the company's stock traded worthlessly after the scandal broke.

سهام شرکت پس از افشای اخبار بدی به طور بیهوده معامله شد.

he argued that the project was worthlessly expensive and poorly planned.

او می‌گوید پروژه به طور بیهوده گران و به خوبی برنامه‌ریزی نشده بود.

the antique clock ticked worthlessly in the dusty attic.

ساعت قدیمی در فضای گرد و غباری سالن می‌کوکید، به طور بیهوده.

the politician’s promises were worthlessly empty, offering nothing concrete.

عدم‌های سیاست‌مدار به طور بیهوده خالی بودند، چیزی ملموسی ارائه نمی‌دادند.

the data collected proved worthlessly incomplete for the research.

داده‌های جمع‌آوری شده برای تحقیق به طور بیهوده ناقص ثابت شدند.

he lived a life worthlessly chasing fleeting pleasures and material possessions.

او زندگی‌ای را به طور بیهوده با دنبال کردن لذت‌های گذرای و دارایی‌های مادی زیست.

the abandoned equipment lay worthlessly rusting in the field.

تجهیزات ترکیده در میدان به طور بیهوده زنگ‌زده در حال نشستن بود.

the hours spent on the task proved worthlessly unproductive.

ساعاتی که در انجام این کار گذشت به طور بیهوده بی‌نتیجه ثابت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید