usurping

[ایالات متحده]/juːˈzɜːpɪŋ/
[بریتانیا]/juːˈzɜr.pɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل گرفتن قدرت یا موقعیت کسی به زور؛ کنترل چیزی را بدون داشتن حق انجام دادن آن به دست آوردن؛ استفاده از چیزی بدون اجازه

عبارات و ترکیب‌ها

usurping power

ربودن قدرت

usurping authority

ربودن اقتدار

usurping control

ربودن کنترل

usurping rights

ربودن حقوق

usurping position

ربودن جایگاه

usurping influence

ربودن نفوذ

usurping land

ربودن زمین

usurping resources

ربودن منابع

usurping territory

ربودن قلمرو

usurping freedom

ربودن آزادی

جملات نمونه

the dictator was accused of usurping power from the elected government.

حاکم متصدی متهم به به دست گرفتن قدرت از دولت منتخب شد.

usurping someone else's rights is unethical.

به دست گرفتن حقوق دیگران غیراخلاقی است.

she was warned against usurping her colleague's ideas.

از او در مورد به دست گرفتن ایده های همکارش هشدار داده شد.

usurping control of the project led to chaos.

به دست گرفتن کنترل پروژه منجر به هرج و مرج شد.

he was accused of usurping the throne.

او به به دست گرفتن تاج و تخت متهم شد.

usurping authority can lead to serious consequences.

به دست گرفتن قدرت می تواند منجر به عواقب جدی شود.

the movie portrays a character usurping his brother's fortune.

در فیلم شخصیتی به تصویر کشیده شده است که ثروت برادرش را به دست می گیرد.

usurping the role of a leader can create conflict.

به دست گرفتن نقش یک رهبر می تواند باعث ایجاد درگیری شود.

they feared that usurping their land would lead to violence.

آنها نگران بودند که به دست گرفتن زمین آنها منجر به خشونت شود.

usurping intellectual property is a serious offense.

به دست گرفتن مالکیت معنوی یک جرم جدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید