vagotonic response
پاسخ واقوتونیک
vagotonic tone
تن واقوتونیک
vagotonic stimulation
تیمپذیری واقوتونیک
vagotonic activity
فعالیت واقوتونیک
vagotonic effect
اثر واقوتونیک
increased vagotonic
افزایش واقوتونیک
vagotonic system
سیستم واقوتونیک
vagotonic influence
تأثیر واقوتونیک
vagotonic reflexes
پاسخهای واقوتونیک
assessing vagotonic
ارزیابی واقوتونیک
the vagotonic response helped lower his blood pressure.
پاسخ واقوتنیک به فشار خون او کم کرد.
she experienced a vagotonic reflex during the medical examination.
او در حین معاینه پزشکی به یک بازتاب واقوتنیک دچار شد.
stimulating the vagus nerve can induce a vagotonic state.
تکانه دادن به عصب واقوتنیک میتواند حالت واقوتنیک را ایجاد کند.
his vagotonic tone was significantly reduced after the injury.
تنسیون واقوتنیک او پس از آسیب به طور قابل توجهی کاهش یافت.
the therapist used vagotonic breathing exercises for relaxation.
درمانگر از تمرینات تنفس واقوتنیک برای راهاندازی استفاده کرد.
understanding the vagotonic system is crucial for holistic health.
فهم سیستم واقوتنیک برای سلامتی گسترده ضروری است.
a strong vagotonic response indicates good parasympathetic function.
پاسخ قوی واقوتنیک نشان دهنده عملکرد خوب عصبی پاراسیمپاتیک است.
meditation can enhance the vagotonic response in individuals.
медیتاسیون میتواند پاسخ واقوتنیک را در افراد بهبود بخشد.
the study investigated the vagotonic activity in athletes.
این مطالعه فعالیت واقوتنیک در ورزشکاران را بررسی کرد.
he demonstrated a robust vagotonic response to the stimulus.
او به تحریکی پاسخ واقوتنیک قوی نشان داد.
vagotonic training may improve emotional regulation skills.
تمرینات واقوتنیک ممکن است مهارتهای تنظیم احساسات را بهبود بخشد.
vagotonic response
پاسخ واقوتونیک
vagotonic tone
تن واقوتونیک
vagotonic stimulation
تیمپذیری واقوتونیک
vagotonic activity
فعالیت واقوتونیک
vagotonic effect
اثر واقوتونیک
increased vagotonic
افزایش واقوتونیک
vagotonic system
سیستم واقوتونیک
vagotonic influence
تأثیر واقوتونیک
vagotonic reflexes
پاسخهای واقوتونیک
assessing vagotonic
ارزیابی واقوتونیک
the vagotonic response helped lower his blood pressure.
پاسخ واقوتنیک به فشار خون او کم کرد.
she experienced a vagotonic reflex during the medical examination.
او در حین معاینه پزشکی به یک بازتاب واقوتنیک دچار شد.
stimulating the vagus nerve can induce a vagotonic state.
تکانه دادن به عصب واقوتنیک میتواند حالت واقوتنیک را ایجاد کند.
his vagotonic tone was significantly reduced after the injury.
تنسیون واقوتنیک او پس از آسیب به طور قابل توجهی کاهش یافت.
the therapist used vagotonic breathing exercises for relaxation.
درمانگر از تمرینات تنفس واقوتنیک برای راهاندازی استفاده کرد.
understanding the vagotonic system is crucial for holistic health.
فهم سیستم واقوتنیک برای سلامتی گسترده ضروری است.
a strong vagotonic response indicates good parasympathetic function.
پاسخ قوی واقوتنیک نشان دهنده عملکرد خوب عصبی پاراسیمپاتیک است.
meditation can enhance the vagotonic response in individuals.
медیتاسیون میتواند پاسخ واقوتنیک را در افراد بهبود بخشد.
the study investigated the vagotonic activity in athletes.
این مطالعه فعالیت واقوتنیک در ورزشکاران را بررسی کرد.
he demonstrated a robust vagotonic response to the stimulus.
او به تحریکی پاسخ واقوتنیک قوی نشان داد.
vagotonic training may improve emotional regulation skills.
تمرینات واقوتنیک ممکن است مهارتهای تنظیم احساسات را بهبود بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید