He sought vainly for the answer.
او به طور بیهوده به دنبال پاسخ گشت.
The enemy vainly attempted destroying the bridge.
دشمن به طور بیهوده تلاش کرد تا پل را تخریب کند.
We tried vainly to discover what had happened.
ما به طور بیهوده تلاش کردیم تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده است.
The reactionary government tried vainly to take the steam out of the protest movement.
دولت متعصب به طور بیهوده تلاش کرد تا شور و نشاط جنبش اعتراض را از بین ببرد.
The team captain vainly tried to rally his troops.
سرمربی تیم به طور بیهوده تلاش کرد تا روحیه سربازانش را تقویت کند.
She looked in the mirror vainly, trying to fix her hair.
او به طور بیهوده در آینه نگاه کرد و سعی کرد موهایش را مرتب کند.
He searched vainly for his lost keys.
او به طور بیهوده برای یافتن کلیدهای گم شدهاش جستجو کرد.
The team tried vainly to catch up with their opponents.
تیم به طور بیهوده تلاش کرد تا به حریفان خود برسد.
She vainly attempted to impress her boss with her work.
او به طور بیهوده تلاش کرد تا با کار خود رئیس خود را تحت تأثیر قرار دهد.
The detective searched vainly for clues at the crime scene.
مامور پلیس به طور بیهوده برای یافتن سرنخ در صحنه جرم جستجو کرد.
He shouted vainly for help as the boat drifted away.
او به طور بیهوده برای کمک فریاد زد زیرا قایق دور می شد.
The child vainly tried to reach the cookie jar on the top shelf.
کودک به طور بیهوده تلاش کرد تا به ظرف بیسکویت روی طبقه بالا برسد.
She vainly hoped for a miracle to save her failing business.
او به طور بیهوده برای یک معجزه برای نجات کسب و کار شکست خورده اش امیدی داشت.
Despite his efforts, he vainly attempted to convince her to change her mind.
با وجود تلاش هایش، او به طور بیهوده تلاش کرد تا او را متقاعد کند نظرش را تغییر دهد.
The actor vainly tried to hide his disappointment at not getting the lead role.
بازیگر به طور بیهوده تلاش کرد تا ناامیدی خود را از نرسیدن به نقش اصلی پنهان کند.
" Oh! " said Mrs. Yeobright, vainly endeavouring to control her anger.
«اوه!» خانم یوبراایت، به طور بیهوده تلاش کرد تا خشم خود را کنترل کند.
منبع: Returning HomeMy heart longs to join in thy song, but vainly struggles for a voice.
قلب من مشتاق است تا در سرود شما بپیوندد، اما به طور بیهوده برای یافتن صدایی تلاش میکند.
منبع: Selected Poems of TagoreNow they were battles, battles desperately, vainly fought as Johnston fell back toward Atlanta.
حالا آنها نبرد بودند، نبردهای ناامیدانه، بیهوده که جانستون به سمت آتلانتا عقب نشینی کرد.
منبع: Gone with the WindThe crowd fell silent; only could be heard the voices of the gamblers vainly offering two to one.
جمعیت ساکت شد؛ فقط میتوانست صدای شرطگذاران را بشنود که به طور بیهوده دو به یک پیشنهاد میدادند.
منبع: The Call of the WildHe was sitting alone one evening pondering deeply over his troubles, and searching vainly for some way out of them.
او یک شب به تنهایی نشسته بود و عمیقاً در مورد مشکلات خود فکر میکرد و به طور بیهوده به دنبال راهی برای رهایی از آنها میگشت.
منبع: A Study in Scarlet by Sherlock HolmesJulien vainly endeavoured to catch sight of the alluring woman.
ژولین به طور بیهوده تلاش کرد تا نگاهی به زن جذاب بیندازد.
منبع: The Red and the Black (Part Three)" Very agreeable indeed, " she replied, vainly endeavouring to hide a great yawn.
«بسیار دلپذیر،» او پاسخ داد، به طور بیهوده تلاش کرد تا یک چرخش بزرگ را پنهان کند.
منبع: Northanger Abbey (original version)I struggled vainly against it, but she insisted frivolously and obstinately, and I surrendered.
من به طور بیهوده در برابر آن مقاومت کردم، اما او به طور بیپروا و سرسختانه اصرار داشت و من تسلیم شدم.
منبع: Kreutzer SonataThe rundown rail services of America are something I try, vainly, to forget.
خدمات ریلی رو به زوال آمریکا چیزی است که سعی میکنم به طور بیهوده فراموش کنم.
منبع: Self-study Advanced EnglishMy feverish hand has vainly attempted to describe upon paper its strange and wonderful details.
دست تبدار من به طور بیهوده تلاش کرده است تا جزئیات عجیب و غریب و شگفتانگیز آن را روی کاغذ توصیف کند.
منبع: The Journey to the Heart of the EarthHe sought vainly for the answer.
او به طور بیهوده به دنبال پاسخ گشت.
The enemy vainly attempted destroying the bridge.
دشمن به طور بیهوده تلاش کرد تا پل را تخریب کند.
We tried vainly to discover what had happened.
ما به طور بیهوده تلاش کردیم تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده است.
The reactionary government tried vainly to take the steam out of the protest movement.
دولت متعصب به طور بیهوده تلاش کرد تا شور و نشاط جنبش اعتراض را از بین ببرد.
The team captain vainly tried to rally his troops.
سرمربی تیم به طور بیهوده تلاش کرد تا روحیه سربازانش را تقویت کند.
She looked in the mirror vainly, trying to fix her hair.
او به طور بیهوده در آینه نگاه کرد و سعی کرد موهایش را مرتب کند.
He searched vainly for his lost keys.
او به طور بیهوده برای یافتن کلیدهای گم شدهاش جستجو کرد.
The team tried vainly to catch up with their opponents.
تیم به طور بیهوده تلاش کرد تا به حریفان خود برسد.
She vainly attempted to impress her boss with her work.
او به طور بیهوده تلاش کرد تا با کار خود رئیس خود را تحت تأثیر قرار دهد.
The detective searched vainly for clues at the crime scene.
مامور پلیس به طور بیهوده برای یافتن سرنخ در صحنه جرم جستجو کرد.
He shouted vainly for help as the boat drifted away.
او به طور بیهوده برای کمک فریاد زد زیرا قایق دور می شد.
The child vainly tried to reach the cookie jar on the top shelf.
کودک به طور بیهوده تلاش کرد تا به ظرف بیسکویت روی طبقه بالا برسد.
She vainly hoped for a miracle to save her failing business.
او به طور بیهوده برای یک معجزه برای نجات کسب و کار شکست خورده اش امیدی داشت.
Despite his efforts, he vainly attempted to convince her to change her mind.
با وجود تلاش هایش، او به طور بیهوده تلاش کرد تا او را متقاعد کند نظرش را تغییر دهد.
The actor vainly tried to hide his disappointment at not getting the lead role.
بازیگر به طور بیهوده تلاش کرد تا ناامیدی خود را از نرسیدن به نقش اصلی پنهان کند.
" Oh! " said Mrs. Yeobright, vainly endeavouring to control her anger.
«اوه!» خانم یوبراایت، به طور بیهوده تلاش کرد تا خشم خود را کنترل کند.
منبع: Returning HomeMy heart longs to join in thy song, but vainly struggles for a voice.
قلب من مشتاق است تا در سرود شما بپیوندد، اما به طور بیهوده برای یافتن صدایی تلاش میکند.
منبع: Selected Poems of TagoreNow they were battles, battles desperately, vainly fought as Johnston fell back toward Atlanta.
حالا آنها نبرد بودند، نبردهای ناامیدانه، بیهوده که جانستون به سمت آتلانتا عقب نشینی کرد.
منبع: Gone with the WindThe crowd fell silent; only could be heard the voices of the gamblers vainly offering two to one.
جمعیت ساکت شد؛ فقط میتوانست صدای شرطگذاران را بشنود که به طور بیهوده دو به یک پیشنهاد میدادند.
منبع: The Call of the WildHe was sitting alone one evening pondering deeply over his troubles, and searching vainly for some way out of them.
او یک شب به تنهایی نشسته بود و عمیقاً در مورد مشکلات خود فکر میکرد و به طور بیهوده به دنبال راهی برای رهایی از آنها میگشت.
منبع: A Study in Scarlet by Sherlock HolmesJulien vainly endeavoured to catch sight of the alluring woman.
ژولین به طور بیهوده تلاش کرد تا نگاهی به زن جذاب بیندازد.
منبع: The Red and the Black (Part Three)" Very agreeable indeed, " she replied, vainly endeavouring to hide a great yawn.
«بسیار دلپذیر،» او پاسخ داد، به طور بیهوده تلاش کرد تا یک چرخش بزرگ را پنهان کند.
منبع: Northanger Abbey (original version)I struggled vainly against it, but she insisted frivolously and obstinately, and I surrendered.
من به طور بیهوده در برابر آن مقاومت کردم، اما او به طور بیپروا و سرسختانه اصرار داشت و من تسلیم شدم.
منبع: Kreutzer SonataThe rundown rail services of America are something I try, vainly, to forget.
خدمات ریلی رو به زوال آمریکا چیزی است که سعی میکنم به طور بیهوده فراموش کنم.
منبع: Self-study Advanced EnglishMy feverish hand has vainly attempted to describe upon paper its strange and wonderful details.
دست تبدار من به طور بیهوده تلاش کرده است تا جزئیات عجیب و غریب و شگفتانگیز آن را روی کاغذ توصیف کند.
منبع: The Journey to the Heart of the Earthلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید