verdicts

[ایالات متحده]/ˈvɜːdɪkts/
[بریتانیا]/ˈvɜrdɪkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تصمیمات اتخاذ شده توسط هیئت منصفه؛ تعیینات یا قضاوت‌ها؛ نتایج حاصل از آزمایش یا تجربه؛ نظرات یا ارزیابی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

final verdicts

احکام نهایی

guilty verdicts

احکام گناهکارانه

not guilty verdicts

احکام بی‌گناهی

jury verdicts

احکام هیئت منصفه

unanimous verdicts

احکام اجماع

split verdicts

احکام منقسم

appeal verdicts

احکام تجدیدنظر

court verdicts

احکام دادگاه

verdicts rendered

صدور احکام

verdicts announced

اعلام احکام

جملات نمونه

the jury delivered their verdicts after hours of deliberation.

هيئت منصفه پس از ساعت‌ها مشورت، رأي خود را اعلام کرد.

his verdicts on the cases were highly respected in the legal community.

رأي او در پرونده‌ها در جامعه حقوقی بسیار مورد احترام بود.

the judge's verdicts are final and cannot be appealed.

رای دادگاه قطعی است و قابل تجدید نظر نیست.

many people were surprised by the verdicts in the high-profile trial.

بسیاری از مردم از نتایج دادگاه بسیار مهم متعجب شدند.

verdicts can sometimes reflect societal biases.

گاهی اوقات رأی‌ها ممکن است منعکس‌کننده تعصبات اجتماعی باشند.

the attorney was confident that the verdicts would be in their favor.

وکیل مطمئن بود که رأی به نفع آنها خواهد بود.

after reviewing the evidence, the panel reached their verdicts.

پس از بررسی مدارک، هیئت منصفه به رأی رسید.

public opinion often influences the perception of verdicts.

نظر عمومی اغلب بر درک عمومی از رأی‌ها تأثیر می‌گذارد.

she was relieved when the verdicts were announced in her favor.

وقتی رأی به نفع او اعلام شد، او احساس راحتی کرد.

legal experts analyzed the implications of the recent verdicts.

متخصصان حقوقی پیامدهای رأی‌های اخیر را تجزیه و تحلیل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید