victimized

[ایالات متحده]/ˈvɪktɪmaɪzd/
[بریتانیا]/ˈvɪktəˌmaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز ناعادلانه‌ای سرزنش یا تنبیه کردن کسی؛ باعث رنج یا آسیب دیدن کسی به طور ناعادلانه شدن؛ کسی را مورد آزار قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

victimized individuals

افراد آسیب‌دیده

victimized groups

گروه‌های آسیب‌دیده

victimized children

کودکان آسیب‌دیده

victimized communities

جامعه‌های آسیب‌دیده

victimized women

زنان آسیب‌دیده

victimized workers

کارگران آسیب‌دیده

victimized minorities

اقلیت‌های آسیب‌دیده

victimized citizens

شهروندان آسیب‌دیده

victimized families

خانواده‌های آسیب‌دیده

victimized persons

افراد آسیب‌دیده

جملات نمونه

many people feel they have been victimized by the system.

بسیاری از افراد احساس می‌کنند که مورد آسیب قرار گرفته‌اند.

she was victimized by a scam artist.

او توسط یک کلاهبردار مورد آسیب قرار گرفت.

victimized individuals often struggle to find justice.

افراد آسیب‌دیده اغلب برای یافتن عدالت تلاش می‌کنند.

he felt victimized after the unfair treatment at work.

او پس از رفتار ناعادلانه در محل کار احساس کرد که مورد آسیب قرار گرفته است.

victimized communities need support and resources.

جامعات آسیب‌دیده به حمایت و منابع نیاز دارند.

many children are victimized by bullying in schools.

بسیاری از کودکان در مدارس مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

she spoke out to help other victimized women.

او برای کمک به سایر زنان آسیب‌دیده صحبت کرد.

victimized workers deserve fair compensation.

کارگران آسیب‌دیده استحقار جبران خسارت منصفانه دارند.

he was victimized by false accusations.

او مورد اتهامات نادرست قرار گرفت.

organizations are working to protect victimized individuals.

سازمان‌ها برای محافظت از افراد آسیب‌دیده تلاش می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید