viewfinder

[ایالات متحده]/'vjuːfaɪndə/
[بریتانیا]/'vjufaɪndɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی در دوربین که به کاربر اجازه می‌دهد صحنه‌ای را که در حال عکاسی است تنظیم و مشاهده کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

camera viewfinder

دیدگاه دوربین

electronic viewfinder

دیدگاه الکترونیکی

جملات نمونه

I need a viewfinder to take a photo.

من به یک منظره‌گر برای گرفتن عکس نیاز دارم.

The photographer peered through the viewfinder to capture the perfect shot.

عکاس از طریق منظره‌گر نگاه کرد تا شات عالی را ثبت کند.

She adjusted the focus on the viewfinder to ensure the image was sharp.

او تمرکز را روی منظره‌گر تنظیم کرد تا مطمئن شود تصویر واضح است.

The viewfinder on the camera helps frame the shot before taking a picture.

منظره‌گر روی دوربین به قاب‌بندی شات قبل از گرفتن عکس کمک می‌کند.

I always struggle to see through the tiny viewfinder on my old camera.

من همیشه برای دیدن از طریق منظره‌گر کوچک دوربین قدیمی‌ام مشکل دارم.

The viewfinder on the telescope allowed us to observe the stars up close.

منظره‌گر روی تلسکوپ به ما اجازه داد تا ستارگان را از نزدیک مشاهده کنیم.

He squinted into the viewfinder to focus on the distant object.

او برای تمرکز روی جسم دور، به منظره‌گر نگاه کرد.

The viewfinder is essential for composing a well-balanced photograph.

منظره‌گر برای ساختن یک عکس متعادل ضروری است.

She relied on the viewfinder to help her frame the landscape in her painting.

او به منظره‌گر تکیه کرد تا به او کمک کند منظره را در نقاشی خود قاب کند.

The viewfinder magnifies the image, making it easier to see details.

منظره‌گر تصویر را بزرگ می‌کند و دیدن جزئیات را آسان‌تر می‌کند.

He adjusted the diopter on the viewfinder to match his eyesight.

او دیوپتر را روی منظره‌گر تنظیم کرد تا با دید او مطابقت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید