visionless

[ایالات متحده]/ˈvɪʒənləs/
[بریتانیا]/ˈvɪʒənləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بینا نبودن؛ کور

عبارات و ترکیب‌ها

visionless future

آینده بدون دید

visionless society

جامعه ای بدون دید

visionless leadership

رهبری بدون دید

visionless approach

رویکرد بدون دید

visionless planning

برنامه ریزی بدون دید

visionless organization

سازمان بدون دید

visionless strategy

استراتژی بدون دید

visionless mindset

نگرش بدون دید

visionless existence

وجود بدون دید

visionless generation

نسل بدون دید

جملات نمونه

living a visionless life can lead to dissatisfaction.

زندگی بدون هدف می‌تواند منجر به نارضایتی شود.

his visionless approach to business resulted in failure.

رویکرد بی‌هدف او در کسب‌وکار منجر به شکست شد.

many fear a visionless future without innovation.

بسیاری از افراد از آینده‌ای بدون نوآوری می‌ترسند.

she felt trapped in a visionless job.

او احساس می‌کرد در یک شغل بی‌هدف گرفتار شده است.

visionless leadership can demotivate a team.

رهبری بی‌هدف می‌تواند باعث کاهش انگیزه یک تیم شود.

he criticized the visionless policies of the government.

او سیاست‌های بی‌هدف دولت را مورد انتقاد قرار داد.

they are working to avoid a visionless strategy.

آنها در تلاشند تا از یک استراتژی بی‌هدف اجتناب کنند.

a visionless plan lacks direction and purpose.

یک طرح بی‌هدف فاقد جهت و هدف است.

visionless decisions can have long-term consequences.

تصمیمات بی‌هدف می‌توانند عواقب بلندمدت داشته باشند.

she realized her visionless habits were holding her back.

او متوجه شد که عادت‌های بی‌هدفش مانع پیشرفت او می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید