vitiated

[ایالات متحده]/ˈvɪʃieɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈvɪʃieɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تضعیف کردن؛ آسیب رساندن؛ مختل کردن؛ بی‌اثر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

vitiated air

هوا آلوده

vitiated contract

قرارداد معیوب

vitiated consent

رضایت معیوب

vitiated process

فرآیند معیوب

vitiated evidence

شهادت معیوب

vitiated judgment

قضاوت معیوب

vitiated claim

ادعای معیوب

vitiated rights

حقوق معیوب

vitiated transaction

معامله معیوب

vitiated assumption

تصور معیوب

جملات نمونه

the evidence was vitiated by the lack of proper documentation.

شواهد به دلیل فقدان مستندات مناسب بی‌اعتبار شد.

his argument was vitiated by logical fallacies.

استدلال او به دلیل مغالطات منطقی بی‌اعتبار شد.

the contract was vitiated due to misrepresentation.

قرارداد به دلیل ارائه اطلاعات نادرست بی‌اعتبار شد.

her credibility was vitiated after the scandal.

اعتبار او پس از رسوایی بی‌اعتبار شد.

the study's findings were vitiated by a small sample size.

نتایج مطالعه به دلیل حجم نمونه کوچک بی‌اعتبار شد.

the quality of the product was vitiated by poor materials.

کیفیت محصول به دلیل مواد اولیه نامناسب بی‌اعتبار شد.

his reputation was vitiated by false accusations.

شهرت او به دلیل اتهامات نادرست بی‌اعتبار شد.

the decision was vitiated by a lack of transparency.

تصمیم به دلیل فقدان شفافیت بی‌اعتبار شد.

the research was vitiated by bias in data collection.

تحقیقات به دلیل سوگیری در جمع‌آوری داده‌ها بی‌اعتبار شد.

her enjoyment of the event was vitiated by the rain.

لذت او از رویداد به دلیل باران بی‌اعتبار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید