vomited

[ایالات متحده]/[ˈvɒmɪtɪd]/
[بریتانیا]/[ˈvɑːmɪtɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای بیرون راندن محتویات معده از طریق دهان؛ برای ابراز احساسات انزجار یا خشم به روشی قاطعانه.
v. (گذشته فعل vomit) گذشته فعل vomit.

عبارات و ترکیب‌ها

he vomited.

او استفراغ کرد.

vomited everywhere.

همه جا استفراغ کرد.

she’s vomiting.

او دارد استفراغ می‌کند.

vomiting sounds.

صدای استفراغ.

they vomited once.

آنها یک بار استفراغ کردند.

vomited blood.

خون استفراغ کرد.

vomiting uncontrollably.

به‌طور غیرقابل کنترلی استفراغ می‌کند.

vomited it out.

آن را بیرون آورد.

vomited up.

استفراغ کرد.

vomiting violently.

با شدت استفراغ می‌کند.

جملات نمونه

she vomited after eating too much ice cream.

او بعد از خوردن زیاد بستنی استفراغ کرد.

the dog vomited on the carpet this morning.

سگ امروز صبح روی فرش استفراغ کرد.

he vomited up everything he had eaten.

او همه چیزهایی که خورده بود را استفراغ کرد.

the motion sickness made her repeatedly vomit.

بیماری حرکت باعث شد او بارها استفراغ کند.

the child vomited and started crying.

کودک استفراغ کرد و شروع به گریه کرد.

after the bad oysters, he vomited all night.

بعد از خوردن صدف‌های بد، او تمام شب استفراغ کرد.

the medicine made him feel nauseous and vomit.

دارو باعث شد او احساس تهوع کند و استفراغ کند.

she vomited into a bucket next to the bed.

او در یک سطل کنار تخت استفراغ کرد.

the astronaut vomited during the space flight.

فضانورد در طول پرواز فضایی استفراغ کرد.

he vomited a mixture of food and bile.

او مخلوطی از غذا و صفرا را استفراغ کرد.

the patient vomited a large amount of blood.

بیمار مقدار زیادی خون را استفراغ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید