make a vow
قول دادن
keep a vow
وفای به عهد
break a vow
شکستن عهد
vow of silence
عهد سکوت
marriage vow
عهد ازدواج
take a vow
قول دادن
solemn vow
قسمنامهی جدی
take the vows of a nun.
گقتن سوگندهای یک راهبه
vows of poverty, chastity, and obedience.
تعهدات فقر، نجابت و اطاعت
I vowed myself to this enterprise.
من خودم را به این کارزار متعهد کردم.
Matrimonial vows are to show the faithfulness of the new couple.
عهد ازدواج برای نشان دادن وفاداری زوج جدید است.
She took a vow never to lend money to anyone again.
او سوگند خورد که دیگر هرگز به کسی پول وام ندهد.
I vowed to do more of the cooking myself.
من قول دادم که بیشتر آشپزی را خودم انجام دهم.
he vows to resign himself to her direction.
او قول میدهد که خود را به رهنمایی او تسلیم کند.
vowed they would never surrender.
قول دادند که هرگز تسلیم نخواهند شد.
People in some religious orders take a vow of celibacy.
افراد در برخی از فرقههای مذهبی سوگند تعهد باکرهگی میدهند.
My parents are under a vow to go to church every Sunday.
والدین من سوگند خوردهاند که هر یکشنبه به کلیسا بروند.
She vowed that she would take the matter to court.
او قول داد که این موضوع را به دادگاه خواهد برد.
he vowed to put jobs at the top of his agenda.
او قول داد که مشاغل را در صدر برنامه خود قرار دهد.
They vowed to stick by one another no matter what happened.
آنها قول دادند که مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، کنار هم بمانند.
He vowed he would never throw in the towel.
او قول داد که هرگز دست از کار نخواهد کشید.
He vowed quite solemnly that he would carry out his promise.
او با جدیت فراوان قول داد که به قول خود عمل خواهد کرد.
The vower disavowed the vowels. The towboat is stowed with bestowed stone.
متعهد شد که از واژگان چشم پوشی کند. کشتی باری با سنگ اعطا شده بارگیری شده است.
make a vow
قول دادن
keep a vow
وفای به عهد
break a vow
شکستن عهد
vow of silence
عهد سکوت
marriage vow
عهد ازدواج
take a vow
قول دادن
solemn vow
قسمنامهی جدی
take the vows of a nun.
گقتن سوگندهای یک راهبه
vows of poverty, chastity, and obedience.
تعهدات فقر، نجابت و اطاعت
I vowed myself to this enterprise.
من خودم را به این کارزار متعهد کردم.
Matrimonial vows are to show the faithfulness of the new couple.
عهد ازدواج برای نشان دادن وفاداری زوج جدید است.
She took a vow never to lend money to anyone again.
او سوگند خورد که دیگر هرگز به کسی پول وام ندهد.
I vowed to do more of the cooking myself.
من قول دادم که بیشتر آشپزی را خودم انجام دهم.
he vows to resign himself to her direction.
او قول میدهد که خود را به رهنمایی او تسلیم کند.
vowed they would never surrender.
قول دادند که هرگز تسلیم نخواهند شد.
People in some religious orders take a vow of celibacy.
افراد در برخی از فرقههای مذهبی سوگند تعهد باکرهگی میدهند.
My parents are under a vow to go to church every Sunday.
والدین من سوگند خوردهاند که هر یکشنبه به کلیسا بروند.
She vowed that she would take the matter to court.
او قول داد که این موضوع را به دادگاه خواهد برد.
he vowed to put jobs at the top of his agenda.
او قول داد که مشاغل را در صدر برنامه خود قرار دهد.
They vowed to stick by one another no matter what happened.
آنها قول دادند که مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، کنار هم بمانند.
He vowed he would never throw in the towel.
او قول داد که هرگز دست از کار نخواهد کشید.
He vowed quite solemnly that he would carry out his promise.
او با جدیت فراوان قول داد که به قول خود عمل خواهد کرد.
The vower disavowed the vowels. The towboat is stowed with bestowed stone.
متعهد شد که از واژگان چشم پوشی کند. کشتی باری با سنگ اعطا شده بارگیری شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید