waddle

[ایالات متحده]/ˈwɒdl/
[بریتانیا]/ˈwɑːdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. با قدم‌های کوتاه راه رفتن، به طور نوسانی یا تکان دادن از یک طرف به طرف دیگر مانند یک مرغابی
n. یک گام نوسانی؛ یک راه رفتن لغزنده
adv. به طور نوسانی یا تکان دهنده
Word Forms
زمان گذشتهwaddled
شکل سوم شخص مفردwaddles
قسمت سوم فعلwaddled
جمعwaddles
صفت یا فعل حال استمراریwaddling

عبارات و ترکیب‌ها

duck waddle

قدم زدن اردک

جملات نمونه

the waddle of ducks.

قدم زدن اردک‌ها

three geese waddled across the road.

سه قوتباغی در عرض خیابان قدم زدند.

The ducks waddled across the road.

اردک‌ها در عرض خیابان قدم زدند.

A family of ducks waddled along the river bank.

یک خانواده اردک در امتداد ساحل رودخانه قدم زدند.

The penguin waddled across the icy terrain.

تماشاچی در عرض زمین یخی قدم زد.

The ducklings waddled behind their mother in a straight line.

جوجه اردک‌ها در یک خط مستقیم پشت مادرشان قدم زدند.

The chubby toddler waddled over to the toy box.

کودک چاق به سمت جعبه اسباب بازی قدم زد.

The injured bird could only waddle instead of fly.

پرنده زخمی فقط می‌توانست به جای پرواز قدم بزند.

The clumsy penguin waddled clumsily on land.

تماشاچی دست و پا چلفتی روی زمین به طرز دست و پا چلفتی قدم زد.

The elderly man waddled slowly with his cane for support.

مرد مسن با عصای خود به آرامی قدم زد.

The duck waddled over to the pond for a swim.

اردک برای شنا به سمت برکه قدم زد.

The toddler learned to waddle before mastering walking.

کودک قبل از تسلط بر راه رفتن یاد گرفت که قدم بزند.

The mother duck led her ducklings in a waddle to the water.

مادر اردک جوجه اردک‌های خود را به سمت آب هدایت کرد.

The chubby baby penguin waddled cutely on the ice.

تمشاچی به صورت بامزه روی یخ قدم زد.

نمونه‌های واقعی

So, this would be a huge waddle of penguins.

بنابراین، این یک دسته بزرگ از پنگوئن ها خواهد بود.

منبع: CNN 10 Student English March 2018 Collection

" I know what day it is, " sang Dudley, waddling toward him.

" من می دانم امروز چه روزی است،" دادلی خواند، در حالی که به سمت او می رفت.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

The sheep moved off down the lane, the gander waddled along behind them, pulling grass.

گوسفندان از مسیر خارج شدند، اردک در حالی که چمن ها را می کشید، پشت سر آنها راه می رفت.

منبع: Charlotte's Web

This meant that running was a bit more difficult because the entire body waddles from side to side.

این بدان معنا بود که دویدن کمی دشوارتر بود زیرا کل بدن از یک طرف به طرف دیگر راه می رفت.

منبع: Jurassic Fight Club

Goslings waddle behind their mothers along deserted thoroughfares in Treviso.

آب‌جوش‌ها پشت مادرانشان در خیابان‌های متروکه در ترویزو راه می‌روند.

منبع: The Economist (Summary)

They waddled into the garage and got oil on them.

آنها به داخل گاراژ رفتند و روغنی روی خودشان داشتند.

منبع: Modern Family - Season 07

The mother was waddling anxiously nearby but she had nothing to fear.

مادر با اضطراب نزدیکشان راه می رفت اما چیزی برای ترسیدن نداشت.

منبع: CNN 10 Student English May 2019 Collection

Then, for no apparent reason, she began to sob whenever Mammy waddled out of the room, carrying the lamp.

سپس، به دلایلی نامشخص، هر زمان که مامای آنها با چراغ از اتاق خارج می شد، شروع به گریه می کرد.

منبع: Gone with the Wind

Let's go to the zoo and waddle like the penguins do.

به باغ وحش برویم و مثل پنگوئن ها راه برویم.

منبع: Classic children's song animation Super Simple Songs

The cob waddled out onto the island and looked in the nest.

کلاغ به جزیره رفت و در لانه نگاه کرد.

منبع: The Trumpet Swan

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید