waggle

[ایالات متحده]/'wæg(ə)l/
[بریتانیا]/'wæɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تکان خوردن از طرفی به طرف دیگر; حرکت کردن به جلو و عقب به طور مداوم
vt. حرکت کردن به جلو و عقب به طور مکرر; نوسان کردن
n. یک حرکت نوسانی یا تکان دهنده
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریwaggling
شکل سوم شخص مفردwaggles
قسمت سوم فعلwaggled
جمعwaggles
زمان گذشتهwaggled

عبارات و ترکیب‌ها

waggle the tail

چرخاندن دم

waggle your finger

چرخاندن انگشت

جملات نمونه

waggled down the steps.

در پله‌ها پایین رفت.

waggled her foot impatiently.

بی‌تابانه پاهایش را تاباند.

The dog waggled its tail.

سگ با دم خود تکان خورد.

His beard waggled as he ate.

همچون اینکه می‌خورد، سبیلش به این سو و آن سو می‌رفت.

The dog began to waggle its tail when it saw its owner.

وقتی صاحبش را دید، سگ شروع به تکان دادن دم کرد.

She waggle her finger at the naughty child.

او با انگشت به کودک بد رفت و با او اشاره کرد.

The tree branches waggle in the wind.

شاخه های درخت در باد تاب می خوردند.

He waggle the key in the lock to open the door.

او کلید را در قفل تاب داد تا در را باز کند.

The dancer's hips waggle as she moves to the music.

همانطور که او به موسیقی حرکت می کند، ران های رقصنده تاب می خورند.

The baby likes to waggle its toys around.

بچه دوست دارد اسباب بازی های خود را بچرخاند.

The flag waggle in the breeze on top of the mountain.

پرچم در نسیم بالای کوه تاب می خورد.

The duck waggle its tail feathers while swimming in the pond.

در حالی که اردک در حوض شنا می کرد، پرهای دم آن تاب می خورد.

The fish waggle its fins to swim gracefully through the water.

ماهی با باله های خود به زیبایی در آب شنا می کند.

She waggle her hips to the beat of the music.

او ران های خود را با ریتم موسیقی تکان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید