jiggle the handle
حرکت دادن دسته
the car jiggled on its springs.
ماشین روی فنرهای خود میلرزید.
"Carry the cup carefully and don't jiggle it, or you'll spill the coffee."
لیوان را با دقت حمل کنید و آن را تکان ندهید، در غیر این صورت قهوه را میریزید.
Carry the cup carefully and don’t jiggle it, or you’ll spill the coffee.
لیوان را با دقت حمل کنید و آن را تکان ندهید، در غیر این صورت قهوه را میریزید.
She couldn't help but jiggle her leg nervously during the meeting.
او نتوانست جلوی تکان دادن عصبی پایش را در طول جلسه بگیرد.
The jello on the plate started to jiggle as the table shook.
ژله روی بشقاب شروع به لرزیدن کرد زیرا میز تکان میخورد.
He jiggled the lock until it finally opened.
او قفل را تکان داد تا زمانی که بالاخره باز شد.
The baby giggled as his father jiggled him in the air.
بچه خندید زیرا پدرش او را در هوا تکان میداد.
She jiggled the key in the lock, trying to get it to turn.
او کلید را در قفل تکان داد و سعی کرد آن را بچرخاند.
The loose tooth would jiggle every time he ate something hard.
هر بار که چیزی سفت میخورد، دندان لق تکان میخورد.
The jiggling of the car made her feel nauseous.
لرزش ماشین باعث میشد او احساس تهوع کند.
He had to jiggle the handle to get the door to open.
او مجبور شد دسته را تکان دهد تا در باز شود.
The jello jiggled on the plate as she carried it to the table.
ژله روی بشقاب تکان میخورد زیرا او آن را به سمت میز حمل میکرد.
She jiggled the baby in her arms to soothe him.
او نوزاد را در آغوشش تکان داد تا او را آرام کند.
jiggle the handle
حرکت دادن دسته
the car jiggled on its springs.
ماشین روی فنرهای خود میلرزید.
"Carry the cup carefully and don't jiggle it, or you'll spill the coffee."
لیوان را با دقت حمل کنید و آن را تکان ندهید، در غیر این صورت قهوه را میریزید.
Carry the cup carefully and don’t jiggle it, or you’ll spill the coffee.
لیوان را با دقت حمل کنید و آن را تکان ندهید، در غیر این صورت قهوه را میریزید.
She couldn't help but jiggle her leg nervously during the meeting.
او نتوانست جلوی تکان دادن عصبی پایش را در طول جلسه بگیرد.
The jello on the plate started to jiggle as the table shook.
ژله روی بشقاب شروع به لرزیدن کرد زیرا میز تکان میخورد.
He jiggled the lock until it finally opened.
او قفل را تکان داد تا زمانی که بالاخره باز شد.
The baby giggled as his father jiggled him in the air.
بچه خندید زیرا پدرش او را در هوا تکان میداد.
She jiggled the key in the lock, trying to get it to turn.
او کلید را در قفل تکان داد و سعی کرد آن را بچرخاند.
The loose tooth would jiggle every time he ate something hard.
هر بار که چیزی سفت میخورد، دندان لق تکان میخورد.
The jiggling of the car made her feel nauseous.
لرزش ماشین باعث میشد او احساس تهوع کند.
He had to jiggle the handle to get the door to open.
او مجبور شد دسته را تکان دهد تا در باز شود.
The jello jiggled on the plate as she carried it to the table.
ژله روی بشقاب تکان میخورد زیرا او آن را به سمت میز حمل میکرد.
She jiggled the baby in her arms to soothe him.
او نوزاد را در آغوشش تکان داد تا او را آرام کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید