wanderlust

[ایالات متحده]/ˈwɒndəlʌst/
[بریتانیا]/ˈwɑːndərlʌst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تمایل قوی برای سفر و کاوش در مکان‌های مختلف؛ یک اشتیاق قوی برای سرگردانی 〈آلمانی〉 عشق به سفر (سرگردانی)
Word Forms

جملات نمونه

She has a strong wanderlust and loves to travel to new places.

او اشتیاق شدید به سفر دارد و عاشق سفر به مکان‌های جدید است.

His wanderlust led him to explore remote regions of the world.

اشتیاق او به سفر او را به کاوش مناطق دورافتاده جهان سوق داد.

Wanderlust can be satisfied by taking short weekend getaways.

می‌توان با سفر‌های کوتاه آخر هفته، اشتیاق به سفر را برآورده کرد.

The couple's shared wanderlust brought them closer together.

اشتیاق مشترک آنها به سفر، آنها را به هم نزدیک‌تر کرد.

She quit her job to pursue her wanderlust and travel the world.

او شغل خود را رها کرد تا اشتیاق خود به سفر را دنبال کند و جهان را سفر کند.

His wanderlust was sparked by reading adventure novels as a child.

اشتیاق او به سفر با خواندن رمان‌های ماجراجویانه در کودکی جرقه خورد.

Wanderlust can lead to a deeper appreciation of different cultures.

اشتیاق به سفر می‌تواند منجر به قدردانی بیشتر از فرهنگ‌های مختلف شود.

The travel blogger's wanderlust is evident in her vivid descriptions of exotic destinations.

اشتیاق سفر بلاگر به سفر در توصیفات زنده او از مقاصد egzotik آشکار است.

He often daydreams about satisfying his wanderlust by backpacking through Europe.

او اغلب رویای سفر کوله‌پشتی در اروپا برای رفع اشتیاق خود به سفر را دارد.

Wanderlust can be a driving force for personal growth and self-discovery.

اشتیاق به سفر می‌تواند یک نیروی محرکه برای رشد شخصی و کشف خود باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید