warped

[ایالات متحده]/wɔ:pt/
[بریتانیا]/w ɔrpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرطبیعی; کج; تغییر شکل یافته.
Word Forms
قسمت سوم فعلwarped

عبارات و ترکیب‌ها

mentally warped

مغز فاسد

emotionally warped

احساسی فاسد

warped perspective

دیدگاه تحریف‌شده

جملات نمونه

a door too warped to latch.

درگاهی که بیش از حد تابیده و نمی‌توان آن را بست.

The wooden frame warped in the humidity.

قاب چوبی در اثر رطوبت تاب خورد.

to have a warped sense of humour

داشتن حس شوخ طبعی تحریف شده

Splenetic problem! !!! Is {lienal become warped?

مشکل طحالی! !!! آیا {lienal} تابیده می‌شود؟

your judgement has been warped by your obvious dislike of him.

قضاوت شما به دلیل نفرت آشکار شما از او مخدوش شده است.

Bedrock beneath Hebgen Lake warped and rotated, causing a seiche in the lake.

سنگ بستر زیر دریاچه هِبجن پیچ خورده و چرخیده بود و باعث ایجاد سیش در دریاچه شد.

bitterness that has warped your judgment. See also Synonyms at incline ,predilection

تلخی که قضاوت شما را تحریف کرده است. همچنین به مترادف‌ها در شیب، گرایش مراجعه کنید.

floorboards that had warped over the years). It also can imply the bending or turning of something from a true course or direction:

کف‌پوش‌هایی که در طول سال‌ها تاب برداشتند). همچنین می‌تواند به معنای خم شدن یا منحرف شدن چیزی از مسیر یا جهت درست باشد:

This hangs the corner tower , the warped angle of larmier , three has a corridor , hanging out the xylon balustrade.

این برج گوشه را آویزان می‌کند، زاویه تابیده شده لرمیر، سه راهرو دارد، از نرده‌های زایلون آویزان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید