wealthily living
زندگی مجلل
wealthily dressed
به شکلی مجلل پوشیده شده
wealthily established
به شکلی مجلل مستقر شده
wealthily invested
به شکلی مجلل سرمایهگذاری شده
wealthily supported
به شکلی مجلل حمایت شده
wealthily acquired
به شکلی مجلل به دست آمده
wealthily funded
به شکلی مجلل تامین مالی شده
wealthily inherited
به شکلی مجلل ارث برده شده
wealthily engaged
به شکلی مجلل درگیر شده
wealthily operated
به شکلی مجلل اداره شده
they lived wealthily in a large mansion.
آنها به شکلی مرفه در یک عمارت بزرگ زندگی میکردند.
she invested her money wisely to live wealthily.
او با دقت پول خود را سرمایهگذاری کرد تا به شکلی مرفه زندگی کند.
he travels wealthily around the world.
او به شکلی مرفه در سراسر جهان سفر میکند.
they dress wealthily for the gala.
آنها برای مهمانی شام به شکلی مرفه لباس میپوشند.
living wealthily requires careful financial planning.
زندگی کردن به شکلی مرفه نیاز به برنامهریزی مالی دقیق دارد.
she was raised in a wealthily family.
او در یک خانواده مرفه بزرگ شد.
he spoke wealthily about his experiences.
او به شکلی مرفه در مورد تجربیات خود صحبت کرد.
they dined wealthily at the finest restaurants.
آنها در بهترین رستورانها به شکلی مرفه غذا خوردند.
her wealthily lifestyle attracted attention.
سبک زندگی مرفه او توجه را به خود جلب کرد.
he managed to live wealthily despite his humble beginnings.
او با وجود ریشههای متواضعانهاش توانست به شکلی مرفه زندگی کند.
wealthily living
زندگی مجلل
wealthily dressed
به شکلی مجلل پوشیده شده
wealthily established
به شکلی مجلل مستقر شده
wealthily invested
به شکلی مجلل سرمایهگذاری شده
wealthily supported
به شکلی مجلل حمایت شده
wealthily acquired
به شکلی مجلل به دست آمده
wealthily funded
به شکلی مجلل تامین مالی شده
wealthily inherited
به شکلی مجلل ارث برده شده
wealthily engaged
به شکلی مجلل درگیر شده
wealthily operated
به شکلی مجلل اداره شده
they lived wealthily in a large mansion.
آنها به شکلی مرفه در یک عمارت بزرگ زندگی میکردند.
she invested her money wisely to live wealthily.
او با دقت پول خود را سرمایهگذاری کرد تا به شکلی مرفه زندگی کند.
he travels wealthily around the world.
او به شکلی مرفه در سراسر جهان سفر میکند.
they dress wealthily for the gala.
آنها برای مهمانی شام به شکلی مرفه لباس میپوشند.
living wealthily requires careful financial planning.
زندگی کردن به شکلی مرفه نیاز به برنامهریزی مالی دقیق دارد.
she was raised in a wealthily family.
او در یک خانواده مرفه بزرگ شد.
he spoke wealthily about his experiences.
او به شکلی مرفه در مورد تجربیات خود صحبت کرد.
they dined wealthily at the finest restaurants.
آنها در بهترین رستورانها به شکلی مرفه غذا خوردند.
her wealthily lifestyle attracted attention.
سبک زندگی مرفه او توجه را به خود جلب کرد.
he managed to live wealthily despite his humble beginnings.
او با وجود ریشههای متواضعانهاش توانست به شکلی مرفه زندگی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید