living impoverishedly
بهطور فقیری زندگی کردن
impoverishedly speaking
در حال صحبت کردن با فقر
impoverishedly dressed
با لباسهای فقیرانه
impoverishedly managed
بهطور فقیرانه مدیریت شده
impoverishedly funded
بهطور فقیرانه تأمین مالی شده
impoverishedly built
بهطور فقیرانه ساخته شده
impoverishedly furnished
بهطور فقیرانه مبله شده
impoverishedly maintained
بهطور فقیرانه نگهداری شده
impoverishedly provided
بهطور فقیرانه ارائه شده
impoverishedly existing
بهطور فقیرانه وجود داشتن
the village was built impoverishedly, with crumbling houses and dirt roads.
دهکده به شکلی فقیرانه ساخته شده بود، با خانههای فرسوده و جادههای خاکی.
they lived impoverishedly, relying on charity and government assistance.
آنها به شکلی فقیرانه زندگی میکردند و به کمکهای خیریه و یاران دولتی متکی بودند.
the artist painted a stark landscape, depicting life impoverishedly.
هنرمند یک منظره تاریک و بیروح را به تصویر کشید که زندگی را به شکلی فقیرانه نشان میداد.
the region developed impoverishedly due to a lack of investment and infrastructure.
این منطقه به دلیل کمبود سرمایهگذاری و زیرساختها به شکلی فقیرانه توسعه یافت.
he described his childhood, remembering how they lived impoverishedly in a small apartment.
او دوران کودکی خود را توصیف کرد و به یاد آورد که چگونه در یک آپارتمان کوچک به شکلی فقیرانه زندگی میکردند.
the documentary showed how families struggled to survive, living impoverishedly in the slums.
فیلم مستند نشان داد که خانوادهها برای زنده ماندن چقدر تلاش میکردند، در حالی که به شکلی فقیرانه در حاشیه نشینها زندگی میکردند.
the school was constructed impoverishedly, lacking basic resources and equipment.
مدرسه به شکلی فقیرانه ساخته شده بود و فاقد منابع و تجهیزات اولیه بود.
the refugees arrived, having fled their homes and living impoverishedly for months.
آوارگان رسیدند، در حالی که خانههای خود را ترک کرده بودند و ماهها به شکلی فقیرانه زندگی میکردند.
the community worked to rebuild, striving to overcome the challenges of living impoverishedly.
جامعه برای بازسازی تلاش کرد و خواستار غلبه بر چالشهای زندگی فقیرانه بود.
the report detailed how the policies exacerbated the situation, leaving many families living impoverishedly.
گزارش جزئیات داد که چگونه سیاستها این وضعیت را تشدید کرد و باعث شد بسیاری از خانوادهها به شکلی فقیرانه زندگی کنند.
despite their hardships, they maintained their dignity, living impoverishedly but with resilience.
با وجود سختیها، آنها وقار خود را حفظ کردند، در حالی که به شکلی فقیرانه زندگی میکردند اما با انعطافپذیری.
living impoverishedly
بهطور فقیری زندگی کردن
impoverishedly speaking
در حال صحبت کردن با فقر
impoverishedly dressed
با لباسهای فقیرانه
impoverishedly managed
بهطور فقیرانه مدیریت شده
impoverishedly funded
بهطور فقیرانه تأمین مالی شده
impoverishedly built
بهطور فقیرانه ساخته شده
impoverishedly furnished
بهطور فقیرانه مبله شده
impoverishedly maintained
بهطور فقیرانه نگهداری شده
impoverishedly provided
بهطور فقیرانه ارائه شده
impoverishedly existing
بهطور فقیرانه وجود داشتن
the village was built impoverishedly, with crumbling houses and dirt roads.
دهکده به شکلی فقیرانه ساخته شده بود، با خانههای فرسوده و جادههای خاکی.
they lived impoverishedly, relying on charity and government assistance.
آنها به شکلی فقیرانه زندگی میکردند و به کمکهای خیریه و یاران دولتی متکی بودند.
the artist painted a stark landscape, depicting life impoverishedly.
هنرمند یک منظره تاریک و بیروح را به تصویر کشید که زندگی را به شکلی فقیرانه نشان میداد.
the region developed impoverishedly due to a lack of investment and infrastructure.
این منطقه به دلیل کمبود سرمایهگذاری و زیرساختها به شکلی فقیرانه توسعه یافت.
he described his childhood, remembering how they lived impoverishedly in a small apartment.
او دوران کودکی خود را توصیف کرد و به یاد آورد که چگونه در یک آپارتمان کوچک به شکلی فقیرانه زندگی میکردند.
the documentary showed how families struggled to survive, living impoverishedly in the slums.
فیلم مستند نشان داد که خانوادهها برای زنده ماندن چقدر تلاش میکردند، در حالی که به شکلی فقیرانه در حاشیه نشینها زندگی میکردند.
the school was constructed impoverishedly, lacking basic resources and equipment.
مدرسه به شکلی فقیرانه ساخته شده بود و فاقد منابع و تجهیزات اولیه بود.
the refugees arrived, having fled their homes and living impoverishedly for months.
آوارگان رسیدند، در حالی که خانههای خود را ترک کرده بودند و ماهها به شکلی فقیرانه زندگی میکردند.
the community worked to rebuild, striving to overcome the challenges of living impoverishedly.
جامعه برای بازسازی تلاش کرد و خواستار غلبه بر چالشهای زندگی فقیرانه بود.
the report detailed how the policies exacerbated the situation, leaving many families living impoverishedly.
گزارش جزئیات داد که چگونه سیاستها این وضعیت را تشدید کرد و باعث شد بسیاری از خانوادهها به شکلی فقیرانه زندگی کنند.
despite their hardships, they maintained their dignity, living impoverishedly but with resilience.
با وجود سختیها، آنها وقار خود را حفظ کردند، در حالی که به شکلی فقیرانه زندگی میکردند اما با انعطافپذیری.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید