impoverishedly

[ایالات متحده]/[ɪmˈpɒvərɪʃtɪdli]/
[بریتانیا]/[ɪmˈpɒvərɪʃtɪdli]/

ترجمه

adv. به نحوی فقیرانه؛ بد؛ زندگی کردن یا وجود داشتن در فقر.

عبارات و ترکیب‌ها

living impoverishedly

به‌طور فقیری زندگی کردن

impoverishedly speaking

در حال صحبت کردن با فقر

impoverishedly dressed

با لباس‌های فقیرانه

impoverishedly managed

به‌طور فقیرانه مدیریت شده

impoverishedly funded

به‌طور فقیرانه تأمین مالی شده

impoverishedly built

به‌طور فقیرانه ساخته شده

impoverishedly furnished

به‌طور فقیرانه مبله شده

impoverishedly maintained

به‌طور فقیرانه نگهداری شده

impoverishedly provided

به‌طور فقیرانه ارائه شده

impoverishedly existing

به‌طور فقیرانه وجود داشتن

جملات نمونه

the village was built impoverishedly, with crumbling houses and dirt roads.

دهکده به شکلی فقیرانه ساخته شده بود، با خانه‌های فرسوده و جاده‌های خاکی.

they lived impoverishedly, relying on charity and government assistance.

آنها به شکلی فقیرانه زندگی می‌کردند و به کمک‌های خیریه و یاران دولتی متکی بودند.

the artist painted a stark landscape, depicting life impoverishedly.

هنرمند یک منظره تاریک و بی‌روح را به تصویر کشید که زندگی را به شکلی فقیرانه نشان می‌داد.

the region developed impoverishedly due to a lack of investment and infrastructure.

این منطقه به دلیل کمبود سرمایه‌گذاری و زیرساخت‌ها به شکلی فقیرانه توسعه یافت.

he described his childhood, remembering how they lived impoverishedly in a small apartment.

او دوران کودکی خود را توصیف کرد و به یاد آورد که چگونه در یک آپارتمان کوچک به شکلی فقیرانه زندگی می‌کردند.

the documentary showed how families struggled to survive, living impoverishedly in the slums.

فیلم مستند نشان داد که خانواده‌ها برای زنده ماندن چقدر تلاش می‌کردند، در حالی که به شکلی فقیرانه در حاشیه نشین‌ها زندگی می‌کردند.

the school was constructed impoverishedly, lacking basic resources and equipment.

مدرسه به شکلی فقیرانه ساخته شده بود و فاقد منابع و تجهیزات اولیه بود.

the refugees arrived, having fled their homes and living impoverishedly for months.

آوارگان رسیدند، در حالی که خانه‌های خود را ترک کرده بودند و ماه‌ها به شکلی فقیرانه زندگی می‌کردند.

the community worked to rebuild, striving to overcome the challenges of living impoverishedly.

جامعه برای بازسازی تلاش کرد و خواستار غلبه بر چالش‌های زندگی فقیرانه بود.

the report detailed how the policies exacerbated the situation, leaving many families living impoverishedly.

گزارش جزئیات داد که چگونه سیاست‌ها این وضعیت را تشدید کرد و باعث شد بسیاری از خانواده‌ها به شکلی فقیرانه زندگی کنند.

despite their hardships, they maintained their dignity, living impoverishedly but with resilience.

با وجود سختی‌ها، آنها وقار خود را حفظ کردند، در حالی که به شکلی فقیرانه زندگی می‌کردند اما با انعطاف‌پذیری.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید