wedged

[ایالات متحده]/wedʒd/
[بریتانیا]/wɛdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل یک چاقو.

عبارات و ترکیب‌ها

get wedged

گیر کردن

wedge between

بین دو چیز قرار گرفتن

جملات نمونه

be wedged (in) between two persons

بین دو نفر گیر افتاده بودن

The people wedged me into the corner.

مردم من را به گوشه گیر کردند.

He wedged himself through the narrow window.

او از طریق پنجره باریک خود را فشار داد.

Chockstone - Rock or stone tightly wedged in a crack.

چوکستون - سنگ یا سنگی که به طور محکم در شکاف گیر کرده است.

the lorry was wedged in the ditch, one wheel clear of the ground.

تریلی در گودال گیر کرده بود، یک چرخ از زمین جدا بود.

she wedged her holdall between two bags.

او کیف دستی خود را بین دو کیسه جا داد.

couldn't remove the wedged quarter from the vending machine.

نتوانست سکه ربع گیر کرده را از دستگاه خودپردازی خارج کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید