welder

[ایالات متحده]/'weldə/
[بریتانیا]/ˈwɛldɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارگر حرفه‌ای که در جوشکاری فلزات تخصص دارد.
Word Forms
جمعwelders

عبارات و ترکیب‌ها

arc welder

جوشکار قوس

spot welder

جوش‌کاری نقطه‌ای

laser welder

جوش‌کاری لیزری

butt welder

جوشکار ته به ته

ac arc welder

جوش‌کاری قوس الکتریکی متناوب

pipe welder

جوش‌کار لوله

جملات نمونه

a welder's outfit.See Synonyms at equipment

تجهیزات جوشکاری. برای یافتن مترادفها به تجهیزات مراجعه کنید.

It has a laser welder, a video display screen, and a buzzsaw.

دارای جوش لیزری، صفحه نمایش ویدئویی و یک اره گردبر است.

A control system based on single chip microprocessor is designed for submerged arc welder with magnetrol power source.

یک سیستم کنترلی مبتنی بر میکروپردازنده یکپارچه برای جوشکاری قوس غوطه ور با منبع تغذیه Magnetrol طراحی شده است.

On the basis of the characters of HG - II myriametre rail welder and thetechnological request of rail gas pressure welding in the field, a ra.

بر اساس ویژگی‌های دستگاه جوش ریلی میلیمتر HG - II و درخواست فناورانه جوش گاز ریلی در این زمینه، یک را.

In 2005 once mixer Canada, the machine repair, the electrician and the welder designed and manufacture the assembly line and automatic spreadometer.

در سال 2005، میکسر کانادا، تعمیر ماشین، برقکار و جوشکار خط تولید و اسپیدومتر اتوماتیک را طراحی و تولید کردند.

I am a mechanician.(electrician, Pipelayer,welder, carpenter, turner, blacksmith, builder, erector, riveter,rigger, concrete worker, engine-driver,repair worker).

من یک مکانیک هستم. (برق‌کار، لوله‌کش، جوش‌کار، نجار، تراشکار، آهنگر، سازنده، سازنده، جوش‌کار، ردیف‌چین، کارگر بتن، راننده موتور، تعمیرکار).

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید