The fan made a soft whirr as it spun.
همراه با چرخش، فن صدای وزوز ملایمی ایجاد کرد.
The machine started with a loud whirr.
دستگاه با صدای وزوز بلندی شروع به کار کرد.
The helicopter's blades began to whirr as it took off.
همراه با بلند شدن، پرههای هلیکوپتر شروع به وزوز کردند.
She could hear the whirr of the coffee grinder in the kitchen.
او میتوانست صدای وزوز آسیاب قهوه را در آشپزخانه بشنود.
The drone's propellers whirred as it flew overhead.
پرههای پهپاد در حین پرواز بالای سر ما وزوز میکردند.
The old computer made a familiar whirr as it booted up.
همراه با بوت شدن، کامپیوتر قدیمی صدای وزوز آشنایی ایجاد کرد.
The electric car whirred quietly as it glided down the street.
ماشین الکتریکی به آرامی وزوز میکرد در حالی که در خیابان به آرامی حرکت میکرد.
The wind turbines whirred in the distance, generating electricity for the town.
توربینهای بادی در دوردست وزوز میکردند و برق مورد نیاز شهر را تولید میکردند.
The sewing machine's needle whirred as it stitched the fabric together.
سرنگستن چرخ خیاطی در حالی که پارچه را به هم متصل میکرد، وزوز میکرد.
She could hear the soft whirr of the projector as it displayed the images on the screen.
او میتوانست صدای وزوز ملایم پروژکتور را بشنود در حالی که تصاویر را روی صفحه نمایش نشان میداد.
The fan made a soft whirr as it spun.
همراه با چرخش، فن صدای وزوز ملایمی ایجاد کرد.
The machine started with a loud whirr.
دستگاه با صدای وزوز بلندی شروع به کار کرد.
The helicopter's blades began to whirr as it took off.
همراه با بلند شدن، پرههای هلیکوپتر شروع به وزوز کردند.
She could hear the whirr of the coffee grinder in the kitchen.
او میتوانست صدای وزوز آسیاب قهوه را در آشپزخانه بشنود.
The drone's propellers whirred as it flew overhead.
پرههای پهپاد در حین پرواز بالای سر ما وزوز میکردند.
The old computer made a familiar whirr as it booted up.
همراه با بوت شدن، کامپیوتر قدیمی صدای وزوز آشنایی ایجاد کرد.
The electric car whirred quietly as it glided down the street.
ماشین الکتریکی به آرامی وزوز میکرد در حالی که در خیابان به آرامی حرکت میکرد.
The wind turbines whirred in the distance, generating electricity for the town.
توربینهای بادی در دوردست وزوز میکردند و برق مورد نیاز شهر را تولید میکردند.
The sewing machine's needle whirred as it stitched the fabric together.
سرنگستن چرخ خیاطی در حالی که پارچه را به هم متصل میکرد، وزوز میکرد.
She could hear the soft whirr of the projector as it displayed the images on the screen.
او میتوانست صدای وزوز ملایم پروژکتور را بشنود در حالی که تصاویر را روی صفحه نمایش نشان میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید