whiz

[ایالات متحده]/wɪz/
[بریتانیا]/wɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. سریع حرکت کردن
n. صدای چیزی که سریع حرکت می‌کند؛ شخص باهوش یا بااستعداد؛ کارشناس؛ دانش‌آموز عالی یا چیز جذاب
v. صدای وزوز ایجاد کردن
Word Forms
جمعwhizs

عبارات و ترکیب‌ها

math whiz

نابغه ریاضی

computer whiz

چهره کامپیوتر

whiz kid

بچه با استعداد

whiz through

با سرعت عبور کردن

whiz bang

موفقیت‌آمیز و هیجان‌انگیز

whiz past

با سرعت عبور کردن

whiz around

گشتن اطراف

whiz off

به سرعت رفتن

whiz by

با سرعت عبور کردن

whiz out

بیرون رفتن با سرعت

جملات نمونه

she is a math whiz.

او در ریاضیات خیلی باهوش است.

he's a computer whiz.

او در کامپیوتر خیلی باهوش است.

my sister is a whiz at cooking.

خواهر من در آشپزی خیلی باهوش است.

they hired a whiz to improve their website.

آنها یک متخصص را برای بهبود وب سایت خود استخدام کردند.

she whizzed through the exam.

او با موفقیت در امتحان شرکت کرد.

he's a whiz with numbers.

او در کار با اعداد خیلی باهوش است.

being a whiz at languages can be an advantage.

باهوش بودن در زبان‌ها می‌تواند یک مزیت باشد.

she whizzes by on her skateboard.

او با اسکیت‌بورد از کنارش رد می‌شود.

he's a whiz at solving puzzles.

او در حل معماها خیلی باهوش است.

they need a tech whiz to troubleshoot the issues.

آنها به یک متخصص فناوری برای رفع مشکلات نیاز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید