whitened

[ایالات متحده]/ˈwaɪtənd/
[بریتانیا]/ˈwaɪtənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (چیزی را) سفید یا سفیدتر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

whitened teeth

دندان‌های سفید شده

whitened skin

پوست سفید شده

whitened paper

کاغذ سفید شده

whitened laundry

لباس‌های سفید شده

whitened smile

لبخند سفید شده

whitened walls

دیوارهای سفید شده

whitened hair

موهای سفید شده

whitened nails

ناخن‌های سفید شده

whitened fabric

پارچه سفید شده

whitened background

پس‌زمینه سفید شده

جملات نمونه

the sun whitened the snow on the ground.

خورشید برف روی زمین را سفید کرد.

her teeth were whitened after the treatment.

دندان‌های او پس از درمان سفید شدند.

the shirt had been whitened by bleach.

پیراهن با سفید کننده سفید شده بود.

the walls were whitened to brighten the room.

دیوارها برای روشن کردن اتاق سفید شدند.

the artist used a whitened palette for the painting.

هنرمند از یک پالت سفید برای نقاشی استفاده کرد.

the sky whitened as the storm approached.

همچون نزدیک شدن طوفان، آسمان سفید شد.

her hair had whitened over the years.

موهای او در طول سال‌ها سفید شده بودند.

he whitened his shoes before the big event.

او کفشش را قبل از رویداد بزرگ سفید کرد.

the pages of the book had whitened with age.

صفحات کتاب با گذشت زمان سفید شده بودند.

the landscape was whitened by the morning fog.

منظره توسط مه صبحگاهی سفید شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید