clarified

[ایالات متحده]/ˈklærɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈklærɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. روشن یا فهمیدنی‌تر کرده؛ تصفیه شده، به‌ویژه کره با حرارت؛ توضیح داده یا روشن کرده؛ به‌وضوح ذهنی ساخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

clarified information

اطلاعات روشن‌شده

clarified statement

اظهارنظر روشن‌شده

clarified details

جزئیات روشن‌شده

clarified policy

سیاست روشن‌شده

clarified position

موقعیت روشن‌شده

clarified request

درخواست روشن‌شده

clarified process

فرآیند روشن‌شده

clarified expectations

انتظارات روشن‌شده

clarified terms

شرایط روشن‌شده

clarified objectives

اهداف روشن‌شده

جملات نمونه

the teacher clarified the assignment requirements for the students.

معلم الزامات تکلیف را برای دانش آموزان روشن کرد.

she clarified her position on the matter during the meeting.

او موضع خود را در این مورد در طول جلسه روشن کرد.

the scientist clarified the results of the experiment.

دانشمند نتایج آزمایش را روشن کرد.

he clarified the instructions before starting the project.

او دستورالعمل ها را قبل از شروع پروژه روشن کرد.

the lawyer clarified the legal implications of the contract.

وکیل پیامدهای قانونی قرارداد را روشن کرد.

the manager clarified the team's goals for the upcoming quarter.

مدیر اهداف تیم را برای سه‌ماهه آینده روشن کرد.

she clarified her thoughts in a follow-up email.

او افکار خود را در یک ایمیل پیگیری روشن کرد.

the speaker clarified the main points of the presentation.

سخنرانی نکات اصلی ارائه را روشن کرد.

he clarified the timeline for the project completion.

او جدول زمانی تکمیل پروژه را روشن کرد.

the customer service representative clarified the return policy.

نماینده خدمات مشتری سیاست بازگشت را روشن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید