whitens

[ایالات متحده]/ˈwaɪtənz/
[بریتانیا]/ˈwaɪtənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سفید کردن یا سفیدتر کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

whitens teeth

لب‌ها را سفید می‌کند

whitens skin

پوست را سفید می‌کند

whitens clothes

لباس‌ها را سفید می‌کند

whitens fabric

پارچه را سفید می‌کند

whitens paper

کاغذ را سفید می‌کند

whitens nails

ناخن‌ها را سفید می‌کند

whitens surfaces

سطوح را سفید می‌کند

whitens complexion

چهره را سفید می‌کند

whitens grout

درزها را سفید می‌کند

whitens hair

موها را سفید می‌کند

جملات نمونه

she uses a special cream that whitens her skin.

او از یک کرم خاص استفاده می‌کند که پوستش را روشن می‌کند.

this toothpaste whitens teeth effectively.

این خمیر دندان به طور موثر دندان‌ها را سفید می‌کند.

the new laundry detergent whitens whites.

این مواد شوینده جدید لباس‌های سفید را سفید می‌کند.

he believes that meditation whitens the soul.

او معتقد است که مراقبه روح را روشن می‌کند.

using lemon juice whitens the skin naturally.

استفاده از آب لیمو به طور طبیعی پوست را روشن می‌کند.

this treatment whitens dark spots on the face.

این درمان لکه‌های تیره روی صورت را از بین می‌برد.

she wants a product that whitens her nails.

او می‌خواهد محصولی که ناخن‌هایش را روشن کند.

regular use of this mask whitens the complexion.

استفاده منظم از این ماسک، رنگ پوست را روشن می‌کند.

the artist's use of white paint whitens the canvas.

استفاده نقاش از رنگ سفید، بوم را روشن می‌کند.

some people believe that yoga whitens the mind.

برخی افراد معتقدند که یوگا ذهن را روشن می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید