wildly

[ایالات متحده]/'waildli/
[بریتانیا]/ˈ waɪldlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که با بی‌رحمی، وحشیگری، خشم یا بی‌پروا بودن مشخص می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

acting wildly

بازیگری دیوانه وار

dancing wildly

رقصیدن دیوانه وار

running wildly

دویدن دیوانه وار

laughing wildly

خندیدن دیوانه وار

جملات نمونه

a wildly improbable idea

یک ایده بسیار غیرمحتمل.

He let out wildly at the thief.

او به طرز وحشیانه‌ای به سمت دزد فریاد زد.

previous estimates of whale numbers may be wildly optimistic.

تخمین‌های قبلی از تعداد نهنگ‌ها ممکن است به طرز چشمگیری خوشبینانه باشد.

she felt wildly overdressed in her velvet suit.

او احساس کرد که در کت و شلوار مخمل خود لباس پوشیده است.

I find myself stuffing wildly, mostly when I'm babysitting.

من اغلب به طور وحشیانه خودم را با غذا پر می‌کنم، بیشتر زمانی که بچه داران را نگه می‌دارم.

The flood waters swirled wildly under the bridge.

آب های سیل به شدت زیر پل به هم چسبیدند.

The boat rocked wildly, hurling him into the water.

کشتی به طرز وحشیانه‌ای تاب می‌خورد و او را به داخل آب پرتاب کرد.

these items of evidence are just phrases and clauses, often wildly disjunct.

این موارد شواهد فقط عبارات و بندها هستند که اغلب به طرز وحشیانه‌ای غیرهمگن هستند.

He gesticulated wildly as he tried to make her understand.

او با حالتی اغراق‌آمیز اشاره کرد در حالی که سعی می‌کرد او را متوجه کند.

Solo, free of the carbonite and suffering blindness from hibernation sickness, wildly swung a vibro-ax into an inattentive Fett's rocketpack.

سولو، که از کاربونیت آزاد بود و دچار کور شدن به دلیل بیماری خواب بود، به طرز وحشیانه‌ای یک ویبرواکس را به سمت راکت‌پک Fett که بی‌توجه بود، پرتاب کرد.

Common hydraulic liquid in which inoxidized additive,  rust resisting additive and antifoam additive have been added is been most wildly used.

مایع هیدرولیک رایج که در آن افزودنی غیر زنگ زده، افزودنی مقاوم در برابر زنگ زدگی و افزودنی ضدکف اضافه شده است، بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است.

Hurling his arms and legs about wildly, he kept afloat but wasted much effort.

با پرتاب کردن بازو و پاها به طور وحشیانه، او سرپا ماند اما تلاش زیادی را هدر داد.

He dangles wildly upside-down for a moment, arms windmilling, then gets his hands pressed firmly against the opposite wall.The rat scurries off, pissed.

او برای لحظه‌ای به طرز وحشیانه‌ای وارونه آویزان می‌شود، دست و پا می‌چرخاند، سپس دست‌هایش را محکم به دیوار مقابل فشار می‌دهد. موش با عصبانیت فرار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید