wiping the table
تمیز کردن میز
wiping the floor
تمیز کردن کف
wiping the screen
تمیز کردن صفحه نمایش
wiping off dust
پاک کردن گرد و غبار
wiping your hands
تمیز کردن دستهایتان
wiping away tears
پاک کردن اشکها
wiping the counter
تمیز کردن پیشخوان
wiping the window
تمیز کردن پنجره
wiping the board
تمیز کردن تخته
wiping the surface
تمیز کردن سطح
she is wiping the table after dinner.
او بعد از شام میز را تمیز میکند.
he was wiping his forehead with a towel.
او پیشانی خود را با حوله پاک میکرد.
the child is wiping his hands on his shirt.
کودک دستهایش را روی پیراهنش پاک میکند.
she spent the afternoon wiping down the windows.
او بعد از ظهرها مشغول تمیز کردن پنجرهها شد.
they are wiping the floor with a mop.
آنها کف را با اسکراب تمیز میکنند.
the nurse is wiping the patient's arm before the injection.
پرستار قبل از تزریق بازوی بیمار را تمیز میکند.
wiping the screen can improve visibility.
تمیز کردن صفحه نمایش میتواند دید را بهبود بخشد.
he is wiping away his tears after the movie.
او بعد از فیلم اشکهایش را پاک میکند.
wiping the dirt off your shoes is polite.
پاک کردن خاک از روی کفشها مودبانه است.
she is wiping the dust off the bookshelf.
او گرد و غبار را از روی قفسه کتاب پاک میکند.
wiping the table
تمیز کردن میز
wiping the floor
تمیز کردن کف
wiping the screen
تمیز کردن صفحه نمایش
wiping off dust
پاک کردن گرد و غبار
wiping your hands
تمیز کردن دستهایتان
wiping away tears
پاک کردن اشکها
wiping the counter
تمیز کردن پیشخوان
wiping the window
تمیز کردن پنجره
wiping the board
تمیز کردن تخته
wiping the surface
تمیز کردن سطح
she is wiping the table after dinner.
او بعد از شام میز را تمیز میکند.
he was wiping his forehead with a towel.
او پیشانی خود را با حوله پاک میکرد.
the child is wiping his hands on his shirt.
کودک دستهایش را روی پیراهنش پاک میکند.
she spent the afternoon wiping down the windows.
او بعد از ظهرها مشغول تمیز کردن پنجرهها شد.
they are wiping the floor with a mop.
آنها کف را با اسکراب تمیز میکنند.
the nurse is wiping the patient's arm before the injection.
پرستار قبل از تزریق بازوی بیمار را تمیز میکند.
wiping the screen can improve visibility.
تمیز کردن صفحه نمایش میتواند دید را بهبود بخشد.
he is wiping away his tears after the movie.
او بعد از فیلم اشکهایش را پاک میکند.
wiping the dirt off your shoes is polite.
پاک کردن خاک از روی کفشها مودبانه است.
she is wiping the dust off the bookshelf.
او گرد و غبار را از روی قفسه کتاب پاک میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید