wiping

[ایالات متحده]/ˈwaɪpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈwaɪpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تمیز کردن یا خشک کردن یک سطح؛ فرآیند حذف میدان‌های مغناطیسی در هوانوردی

عبارات و ترکیب‌ها

wiping the table

تمیز کردن میز

wiping the floor

تمیز کردن کف

wiping the screen

تمیز کردن صفحه نمایش

wiping off dust

پاک کردن گرد و غبار

wiping your hands

تمیز کردن دست‌هایتان

wiping away tears

پاک کردن اشک‌ها

wiping the counter

تمیز کردن پیشخوان

wiping the window

تمیز کردن پنجره

wiping the board

تمیز کردن تخته

wiping the surface

تمیز کردن سطح

جملات نمونه

she is wiping the table after dinner.

او بعد از شام میز را تمیز می‌کند.

he was wiping his forehead with a towel.

او پیشانی خود را با حوله پاک می‌کرد.

the child is wiping his hands on his shirt.

کودک دست‌هایش را روی پیراهنش پاک می‌کند.

she spent the afternoon wiping down the windows.

او بعد از ظهرها مشغول تمیز کردن پنجره‌ها شد.

they are wiping the floor with a mop.

آنها کف را با اسکراب تمیز می‌کنند.

the nurse is wiping the patient's arm before the injection.

پرستار قبل از تزریق بازوی بیمار را تمیز می‌کند.

wiping the screen can improve visibility.

تمیز کردن صفحه نمایش می‌تواند دید را بهبود بخشد.

he is wiping away his tears after the movie.

او بعد از فیلم اشک‌هایش را پاک می‌کند.

wiping the dirt off your shoes is polite.

پاک کردن خاک از روی کفش‌ها مودبانه است.

she is wiping the dust off the bookshelf.

او گرد و غبار را از روی قفسه کتاب پاک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید