wishy-washy attitude
وضعیت نامطمئن
wishy-washy decisions
تصمیمات نامطمئن
being wishy-washy
بودن نامطمئن
wishy-washy politician
سیاستمدار نامطمئن
so wishy-washy
بهطوری نامطمئن
wishy-washy response
پاسخ نامطمئن
wishy-washy stance
وضعیت نامطمئن
avoid being wishy-washy
از بودن نامطمئن پرهیز کن
wishy-washy answers
پاسخهای نامطمئن
a wishy-washy view
نگاه نامطمئن
he gave a wishy-washy answer and avoided committing to a decision.
او یک پاسخ ناپایدار داد و از تصمیم گیری جلوگیری کرد.
her wishy-washy leadership style frustrated the team members.
سبک رهبری ناپایدار او باعث ناراحتی اعضای تیم شد.
the politician's wishy-washy promises during the campaign were unbelievable.
پیشنهادهای ناپایدار سیاستمدار در حمله انتخاباتی غیرقابل باور بود.
i dislike his wishy-washy attitude towards the project deadline.
من از نگرش ناپایدار او نسبت به مهلت پروژه ناراضی هستم.
don't be wishy-washy; state your opinion clearly and concisely.
ناپایدار نباشید؛ نظر خود را به طور واضح و خلاصه بیان کنید.
the company's wishy-washy policy on remote work caused confusion.
سیاست ناپایدار شرکت در مورد کار از راه دور ایجاد گیجی کرد.
she gave a wishy-washy explanation for her absence from the meeting.
او به دلیل غیبت خود از جلسه یک توضیح ناپایدار ارائه داد.
his wishy-washy approach to problem-solving wasn't effective.
رویکرد ناپایدار او در حل مساله موثر نبود.
avoid being wishy-washy when negotiating a contract.
در مذاکره قرارداد باشید ناپایدار نباشید.
the wishy-washy details in the contract left room for interpretation.
جزئیات ناپایدار در قرارداد فضایی برای تفسیر باقی گذاشت.
i need a clear answer, not a wishy-washy response.
من یک پاسخ واضح نیاز دارم، نه یک پاسخ ناپایدار.
wishy-washy attitude
وضعیت نامطمئن
wishy-washy decisions
تصمیمات نامطمئن
being wishy-washy
بودن نامطمئن
wishy-washy politician
سیاستمدار نامطمئن
so wishy-washy
بهطوری نامطمئن
wishy-washy response
پاسخ نامطمئن
wishy-washy stance
وضعیت نامطمئن
avoid being wishy-washy
از بودن نامطمئن پرهیز کن
wishy-washy answers
پاسخهای نامطمئن
a wishy-washy view
نگاه نامطمئن
he gave a wishy-washy answer and avoided committing to a decision.
او یک پاسخ ناپایدار داد و از تصمیم گیری جلوگیری کرد.
her wishy-washy leadership style frustrated the team members.
سبک رهبری ناپایدار او باعث ناراحتی اعضای تیم شد.
the politician's wishy-washy promises during the campaign were unbelievable.
پیشنهادهای ناپایدار سیاستمدار در حمله انتخاباتی غیرقابل باور بود.
i dislike his wishy-washy attitude towards the project deadline.
من از نگرش ناپایدار او نسبت به مهلت پروژه ناراضی هستم.
don't be wishy-washy; state your opinion clearly and concisely.
ناپایدار نباشید؛ نظر خود را به طور واضح و خلاصه بیان کنید.
the company's wishy-washy policy on remote work caused confusion.
سیاست ناپایدار شرکت در مورد کار از راه دور ایجاد گیجی کرد.
she gave a wishy-washy explanation for her absence from the meeting.
او به دلیل غیبت خود از جلسه یک توضیح ناپایدار ارائه داد.
his wishy-washy approach to problem-solving wasn't effective.
رویکرد ناپایدار او در حل مساله موثر نبود.
avoid being wishy-washy when negotiating a contract.
در مذاکره قرارداد باشید ناپایدار نباشید.
the wishy-washy details in the contract left room for interpretation.
جزئیات ناپایدار در قرارداد فضایی برای تفسیر باقی گذاشت.
i need a clear answer, not a wishy-washy response.
من یک پاسخ واضح نیاز دارم، نه یک پاسخ ناپایدار.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید