witnessed

[ایالات متحده]/ˈwɪtnəsd/
[بریتانیا]/ˈwɪtnəst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته کامل شاهد بودن؛ نشان دادن؛ به عنوان مدرک خدمت کردن؛ نشانه‌ای از بودن

عبارات و ترکیب‌ها

witnessed a miracle

شاهد یک معجزه بودن

witnessed the event

شاهد وقوع رویداد بودن

witnessed the accident

شاهد تصادف بودن

witnessed the change

شاهد تغییر بودن

witnessed the performance

شاهد اجرا بودن

witnessed history

شاهد تاریخ بودن

witnessed the signing

شاهد امضا بودن

witnessed the birth

شاهد تولد بودن

witnessed the struggle

شاهد مبارزه بودن

witnessed the victory

شاهد پیروزی بودن

جملات نمونه

she has witnessed many historical events.

او شاهد بسیاری از وقایع تاریخی بوده است.

they witnessed a beautiful sunset over the ocean.

آنها شاهد غروب خورشید زیبا بر فراز اقیانوس بودند.

the community witnessed a remarkable change in the park.

جامعه شاهد تغییر قابل توجهی در پارک بود.

he witnessed the birth of his first child.

او تولد اولین فرزندش را شاهد بود.

many people witnessed the accident unfold.

بسیاری از مردم شاهد وقوع حادثه بودند.

she witnessed the signing of the peace treaty.

او امضای پیمان صلح را شاهد بود.

we witnessed the growth of technology in our lifetime.

ما شاهد رشد فناوری در طول عمر خود بودیم.

he has witnessed countless acts of kindness.

او شاهد رفتارهای مهربانی بی شماری بوده است.

the documentary witnessed the struggles of the community.

مستند، مشکلات جامعه را به تصویر کشید.

she witnessed the transformation of the city over the years.

او شاهد دگرگونی شهر در طول سالیان متمادی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید