womanliness

[ایالات متحده]/ˈwʊmənlɪnəs/
[بریتانیا]/ˈwʊmənlɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا وضعیت زنانه بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

womanliness defined

تعریف زنانگی

womanliness celebrated

جشن گرفتن زنانگی

womanliness embodied

تجسم زنانگی

womanliness expressed

ابراز زنانگی

womanliness appreciated

قدردانی از زنانگی

womanliness embraced

پذیرش زنانگی

womanliness nurtured

پرورش زنانگی

womanliness redefined

بازتعریف زنانگی

womanliness recognized

شناخته شدن زنانگی

جملات نمونه

her womanliness shone through in her graceful movements.

جنب و جوانی او نشان از زنانگی‌اش داشت.

she embraced her womanliness with confidence and pride.

او با اعتماد به نفس و غرور، زنانگی خود را پذیرفت.

womanliness is often celebrated in various cultures around the world.

زنانگی اغلب در فرهنگ‌های مختلف در سراسر جهان جشن گرفته می‌شود.

her womanliness inspired many young girls to be themselves.

زنانگی او الهام بخش بسیاری از دختران جوان برای خودشان بودن بود.

they discussed the meaning of womanliness in modern society.

آنها در مورد معنای زنانگی در جامعه مدرن بحث کردند.

she expressed her womanliness through her choice of clothing.

او از طریق انتخاب لباس خود، زنانگی خود را بیان کرد.

womanliness can be both a strength and a vulnerability.

زنانگی می‌تواند هم یک نقطه قوت و هم یک آسیب‌پذیری باشد.

in her art, she explores themes of womanliness and identity.

در هنر خود، او مضامین زنانگی و هویت را بررسی می‌کند.

celebrating womanliness can lead to greater gender equality.

جشن گرفتن زنانگی می‌تواند منجر به برابری جنسیتی بیشتر شود.

they held a workshop on embracing womanliness in the workplace.

آنها یک کارگاه آموزشی در مورد پذیرش زنانگی در محیط کار برگزار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید