wonderingly

[ایالات متحده]/'wʌndəriŋli/
[بریتانیا]/ˈ w ʌndərɪ ŋlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با حس شگفتی

عبارات و ترکیب‌ها

looked on wonderingly

با حیرت نگاه کرد

spoke wonderingly

با حیرت صحبت کرد

جملات نمونه

to stare wonderingly

با حیرت خیره شدن

She looked wonderingly at the intricate design of the building.

او با حیرت به طرح پیچیده ساختمان نگاه کرد.

He spoke wonderingly about the beauty of the sunset.

او با حیرت در مورد زیبایی غروب خورشید صحبت کرد.

The children gazed wonderingly at the magician's tricks.

کودکان با حیرت به شعبده های جادوگر نگاه کردند.

The tourists wandered wonderingly through the ancient ruins.

گردشگران با حیرت در میان ویرانه‌های باستانی سرگردان شدند.

She touched the delicate fabric wonderingly.

او با حیرت به پارچه نازک دست زد.

He examined the rare artifact wonderingly.

او با حیرت شی نادر را بررسی کرد.

The students listened wonderingly to the professor's fascinating stories.

دانشجویان با حیرت به داستان های جذاب استاد گوش دادند.

The cat watched wonderingly as the bird flew away.

گربه با حیرت تماشا کرد که پرنده دور می شود.

She nodded wonderingly as she tried to understand the complex theory.

او با حیرت سر تکان داد زیرا سعی کرد تئوری پیچیده را درک کند.

He laughed wonderingly at the unexpected turn of events.

او با حیرت به تغییر غیرمنتظره رویدادها خندید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید