curiously

[ایالات متحده]/ˈkjʊərɪəslɪ/
[بریتانیا]/'kjʊrɪəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که کنجکاوی یا عجیب بودن را نشان می‌دهد; به روشی خاص یا غیرمعمول

جملات نمونه

curiously enough, there is no mention of him.

به طرز عجیبی، هیچ اشاره‌ای به او نمی‌شود.

a curiously intent look on her face.

یک نگاه عجیب و متمرکز روی صورتش.

his curiously null life.

زندگی عجیب و پوچ او.

a curiously unmoving dramatic work.

یک اثر نمایشی عجیب و غیرقابل حرکت.

The boy bent curiously to the skeleton of the buck.

پسر با کنجکاوی به اسکلت گوزن خم شد.

glancing curiously about him

با کنجکاوی به اطراف نگاه کرد.

He looked curiously at the people.

او با کنجکاوی به مردم نگاه کرد.

She felt curiously content.

او به طرز عجیبی احساس رضایت کرد.

The curiously inconclusive finish to the symphony

پایان عجیب و غیرقطعی سمفونی.

a curiously unexpected timidity in his make-up.

خجالت‌زدگی غیرمنتظره‌ای در شخصیت او.

William toddled curiously towards the TV crew.

ویلیام با کنجکاوی به سمت گروه تلویزیونی رفت.

Curiously enough, I, too, met him yesterday.

به طرز عجیبی، من هم دیروز او را ملاقات کردم.

His boy bent curiously to the skeleton of the buck.

پسرش با کنجکاوی به اسکلت گوزن خم شد.

She looked curiously peaceful as she lay there.

او در حالی که آنجا دراز کشیده بود، به طرز عجیبی آرام به نظر می رسید.

He complained of feeling curiously weak and faint.

او از احساس ضعف و ضعف عجیب و غریب شکایت کرد.

He felt curiously detached from what was going on.

او به طرز عجیبی از آنچه اتفاق می افتاد جدا احساس کرد.

Curiously enough he had never seen the little girl.

به طرز عجیبی، او هرگز آن دختر کوچک را ندیده بود.

Her remarks were curiously lacking in perception.

اظهارات او به طرز عجیبی فاقد درک بود.

Her daughter’s accident had left her curiously unmoved.

حادثه دخترش او را به طرز عجیبی بی تفاوت رها کرد.

نمونه‌های واقعی

Harry opened it curiously. It was full of wizard photographs.

هری آن را با کنجکاوی باز کرد. این پر از عکس های جادوگر بود.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

Sally did not answer, but looked at her curiously.

سالی جواب نداد، اما با کنجکاوی به او نگاه کرد.

منبع: New Concept English: British English Version, Book 1 (Translation)

The creature tilted his head curiously.

آن موجود سر خود را با کنجکاوی کج کرد.

منبع: Spider-Man: No Way Home

The girl looked at him curiously from time to time.

آن دختر گاهی اوقات با کنجکاوی به او نگاه می کرد.

منبع: Shanghai Education Oxford Edition Junior High School English Grade 9 Upper Volume

He looked at me curiously. Mockery shone in his eyes.

او با کنجکاوی به من نگاه کرد. تمسخر در چشمانش می درخشید.

منبع: Sea Wolf (Volume 1)

The boy looked on curiously as his father dismantled the car.

پسر با کنجکاوی تماشا کرد که پدرش ماشین را باز می کند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

I saw several young people enter the waiting area looking around curiously.

من چند جوان را دیدم که با کنجکاوی وارد منطقه انتظار شدند و اطراف را نگاه کردند.

منبع: People's Education Press High School English Required Volume 4

Harry looked curiously at the goblet.

هری با کنجکاوی به سمت جام نگاه کرد.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Their bright eyes shone under their caps as they searched my face and costume curiously.

چشمان درخشانشان زیر کلاه هایشان می درخشید در حالی که با کنجکاوی چهره و لباس من را جستجو می کردند.

منبع: VOA Special August 2018 Collection

He laughed so loudly the boy behind the counter started and looked at him curiously.

او آنقدر بلند خندید که پسر پشت پیشخوان شروع کرد و با کنجکاوی به او نگاه کرد.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید