woolgathering thoughts
افکار سرگشت
woolgathering daydreams
روزرویاهای سرگشت
woolgathering ideas
ایدههای سرگشت
woolgathering moments
لحظات سرگشت
woolgathering fantasies
فانتزیهای سرگشت
woolgathering musings
تفکرات سرگشت
woolgathering reveries
غرق شدن در خیال
woolgathering visions
تصورات سرگشت
woolgathering reflections
بازتابهای سرگشت
woolgathering dreams
رویاهای سرگشت
his woolgathering often distracted him from his work.
روزگاری او اغلب به دلیل پرداختن به خیالپردازیهایش از کار خود غافل میشد.
during the lecture, she was caught in a moment of woolgathering.
در طول سخنرانی، او در حالتی از خیالپردازی گرفتار شد.
woolgathering can be a sign of creativity.
خیالپردازی گاهی میتواند نشانهای از خلاقیت باشد.
he was lost in woolgathering, dreaming of distant lands.
او در حالتی از خیالپردازی بود و رویای سرزمینهای دور را میدید.
woolgathering is sometimes necessary for problem-solving.
گاهی اوقات خیالپردازی برای حل مسئله ضروری است.
her woolgathering led to some innovative ideas.
خیالپردازی او منجر به ایدههای نوآورانه شد.
he often indulges in woolgathering during boring meetings.
او اغلب در جلسات خستهکننده در خیالپردازی غرق میشود.
woolgathering helped him escape reality for a while.
خیالپردازی به او کمک کرد برای مدتی از واقعیت فرار کند.
her woolgathering was a way to cope with stress.
خیالپردازی راهی برای او برای مقابله با استرس بود.
he found joy in woolgathering while walking in the park.
او در حالی که در پارک قدم میزد، از خیالپردازی لذت میبرد.
woolgathering thoughts
افکار سرگشت
woolgathering daydreams
روزرویاهای سرگشت
woolgathering ideas
ایدههای سرگشت
woolgathering moments
لحظات سرگشت
woolgathering fantasies
فانتزیهای سرگشت
woolgathering musings
تفکرات سرگشت
woolgathering reveries
غرق شدن در خیال
woolgathering visions
تصورات سرگشت
woolgathering reflections
بازتابهای سرگشت
woolgathering dreams
رویاهای سرگشت
his woolgathering often distracted him from his work.
روزگاری او اغلب به دلیل پرداختن به خیالپردازیهایش از کار خود غافل میشد.
during the lecture, she was caught in a moment of woolgathering.
در طول سخنرانی، او در حالتی از خیالپردازی گرفتار شد.
woolgathering can be a sign of creativity.
خیالپردازی گاهی میتواند نشانهای از خلاقیت باشد.
he was lost in woolgathering, dreaming of distant lands.
او در حالتی از خیالپردازی بود و رویای سرزمینهای دور را میدید.
woolgathering is sometimes necessary for problem-solving.
گاهی اوقات خیالپردازی برای حل مسئله ضروری است.
her woolgathering led to some innovative ideas.
خیالپردازی او منجر به ایدههای نوآورانه شد.
he often indulges in woolgathering during boring meetings.
او اغلب در جلسات خستهکننده در خیالپردازی غرق میشود.
woolgathering helped him escape reality for a while.
خیالپردازی به او کمک کرد برای مدتی از واقعیت فرار کند.
her woolgathering was a way to cope with stress.
خیالپردازی راهی برای او برای مقابله با استرس بود.
he found joy in woolgathering while walking in the park.
او در حالی که در پارک قدم میزد، از خیالپردازی لذت میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید