| جمع | reveries |
She was snapped out of her reverie by the sound of the door opening.
صدای باز شدن در او را از حالت غلتیدن خارج کرد.
He was so lost in reverie that he did not hear the doorbell ring.
او چنان در خيال غرق بود که صدای زنگ در را نشنيد.
drift off into reverie
در حالت غلت کردن فرو رفتن
get lost in reverie
در حالت غلت کردن گم شدن
She was snapped out of her reverie by the sound of the door opening.
صدای باز شدن در او را از حالت غلتیدن خارج کرد.
He was so lost in reverie that he did not hear the doorbell ring.
او چنان در خيال غرق بود که صدای زنگ در را نشنيد.
drift off into reverie
در حالت غلت کردن فرو رفتن
get lost in reverie
در حالت غلت کردن گم شدن
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید