| جمع | workaholics |
workaholic culture
فرهنگ اعتیاد به کار
They’re two of a kind— both workaholics!
آنها از یک جنس هستند - هر دو کار وسواس دارند!
She is a workaholic who spends long hours at the office.
او یک کار وسواس است که ساعت های طولانی را در دفتر کار می گذراند.
Being a workaholic can lead to burnout and health problems.
کار وسواس بودن می تواند منجر به فرسودگی و مشکلات سلامتی شود.
He is such a workaholic that he rarely takes a day off.
او به قدری کار وسواس است که به ندرت یک روز مرخصی می گیرد.
Her workaholic tendencies often interfere with her personal life.
تمایلات کار وسواس او اغلب با زندگی شخصی اش تداخل دارد.
The company culture encourages workaholic behavior.
فرهنگ شرکت رفتارهای کار وسواس را تشویق می کند.
Despite being a workaholic, he still struggles to meet deadlines.
با وجود اینکه او یک کار وسواس است، هنوز برای رعایت مهلت ها تلاش می کند.
She has a reputation for being a workaholic among her colleagues.
او در بین همکارانش به عنوان یک کار وسواس شهرت دارد.
His workaholic nature makes it difficult for him to relax and unwind.
طبع کار وسواس او باعث می شود که برای او سخت باشد آرامش بگیرد و استراحت کند.
The workaholic mindset is often praised in competitive industries.
نگرش کار وسواس اغلب در صنایع رقابتی مورد تحسین قرار می گیرد.
Workaholic tendencies can sometimes be a coping mechanism for underlying issues.
تمایلات کار وسواس گاهی اوقات می تواند یک مکانیسم مقابله ای برای مسائل اساسی باشد.
workaholic culture
فرهنگ اعتیاد به کار
They’re two of a kind— both workaholics!
آنها از یک جنس هستند - هر دو کار وسواس دارند!
She is a workaholic who spends long hours at the office.
او یک کار وسواس است که ساعت های طولانی را در دفتر کار می گذراند.
Being a workaholic can lead to burnout and health problems.
کار وسواس بودن می تواند منجر به فرسودگی و مشکلات سلامتی شود.
He is such a workaholic that he rarely takes a day off.
او به قدری کار وسواس است که به ندرت یک روز مرخصی می گیرد.
Her workaholic tendencies often interfere with her personal life.
تمایلات کار وسواس او اغلب با زندگی شخصی اش تداخل دارد.
The company culture encourages workaholic behavior.
فرهنگ شرکت رفتارهای کار وسواس را تشویق می کند.
Despite being a workaholic, he still struggles to meet deadlines.
با وجود اینکه او یک کار وسواس است، هنوز برای رعایت مهلت ها تلاش می کند.
She has a reputation for being a workaholic among her colleagues.
او در بین همکارانش به عنوان یک کار وسواس شهرت دارد.
His workaholic nature makes it difficult for him to relax and unwind.
طبع کار وسواس او باعث می شود که برای او سخت باشد آرامش بگیرد و استراحت کند.
The workaholic mindset is often praised in competitive industries.
نگرش کار وسواس اغلب در صنایع رقابتی مورد تحسین قرار می گیرد.
Workaholic tendencies can sometimes be a coping mechanism for underlying issues.
تمایلات کار وسواس گاهی اوقات می تواند یک مکانیسم مقابله ای برای مسائل اساسی باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید