work-obsessed boss
سرپرداز عاشق کار
becoming work-obsessed
در حال شدن عاشق کار
work-obsessed culture
فرهنگ عاشق کار
work-obsessed lifestyle
سبک زندگی عاشق کار
highly work-obsessed
بسیار عاشق کار
seem work-obsessed
به نظر میرسد عاشق کار باشد
was work-obsessed
قبل عاشق کار بود
work-obsessed individual
فرد عاشق کار
dangerously work-obsessed
خطرناکا عاشق کار
being work-obsessed
بودن عاشق کار
he's become increasingly work-obsessed since the promotion.
وی از زمان پیشنهاد به کار خیلی بیشتر علاقه مند شده است.
her work-obsessed nature often leads to burnout.
خاصیت علاقه ی او به کار اغلب منجر به خستگی می شود.
the work-obsessed ceo demanded longer hours from everyone.
سرپرست کارمحور تقاضا کرد که هر کسی ساعات بیشتری را کار کند.
it's unhealthy to be so work-obsessed; take a break.
بودن خیلی علاقه مند به کار نا سالم است؛ استراحت کن.
his work-obsessed lifestyle left him with little time for family.
سبک زندگی کارمحور او باعث شد که وقت کمی برای خانواده داشته باشد.
she's a brilliant lawyer, but also work-obsessed.
او یک وکیل بسیار باهوش است، اما همچنین علاقه ی زیادی به کار دارد.
they worried about his work-obsessed tendencies.
آنها نگران رفتارهای کارمحور او بودند.
the project required a highly work-obsessed team.
این پروژه یک تیم خیلی بیشتر علاقه ی کار را نیاز داشت.
being work-obsessed isn't always a recipe for success.
بودن کارمحور همیشه یک راهکار برای موفقیت نیست.
he's so work-obsessed that he forgets to eat.
او به قدری علاقه ی کار دارد که به خوردن فراموش می کند.
she's a work-obsessed perfectionist with a demanding schedule.
او یک کامل گر کارمحور است با یک برنامه ی پرخواست.
work-obsessed boss
سرپرداز عاشق کار
becoming work-obsessed
در حال شدن عاشق کار
work-obsessed culture
فرهنگ عاشق کار
work-obsessed lifestyle
سبک زندگی عاشق کار
highly work-obsessed
بسیار عاشق کار
seem work-obsessed
به نظر میرسد عاشق کار باشد
was work-obsessed
قبل عاشق کار بود
work-obsessed individual
فرد عاشق کار
dangerously work-obsessed
خطرناکا عاشق کار
being work-obsessed
بودن عاشق کار
he's become increasingly work-obsessed since the promotion.
وی از زمان پیشنهاد به کار خیلی بیشتر علاقه مند شده است.
her work-obsessed nature often leads to burnout.
خاصیت علاقه ی او به کار اغلب منجر به خستگی می شود.
the work-obsessed ceo demanded longer hours from everyone.
سرپرست کارمحور تقاضا کرد که هر کسی ساعات بیشتری را کار کند.
it's unhealthy to be so work-obsessed; take a break.
بودن خیلی علاقه مند به کار نا سالم است؛ استراحت کن.
his work-obsessed lifestyle left him with little time for family.
سبک زندگی کارمحور او باعث شد که وقت کمی برای خانواده داشته باشد.
she's a brilliant lawyer, but also work-obsessed.
او یک وکیل بسیار باهوش است، اما همچنین علاقه ی زیادی به کار دارد.
they worried about his work-obsessed tendencies.
آنها نگران رفتارهای کارمحور او بودند.
the project required a highly work-obsessed team.
این پروژه یک تیم خیلی بیشتر علاقه ی کار را نیاز داشت.
being work-obsessed isn't always a recipe for success.
بودن کارمحور همیشه یک راهکار برای موفقیت نیست.
he's so work-obsessed that he forgets to eat.
او به قدری علاقه ی کار دارد که به خوردن فراموش می کند.
she's a work-obsessed perfectionist with a demanding schedule.
او یک کامل گر کارمحور است با یک برنامه ی پرخواست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید