wrested

[ایالات متحده]/ˈrɛstɪd/
[بریتانیا]/ˈrɛstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با تلاش بپیچاند یا بکشاند؛ چیزی را از کسی با زور بگیرد یا برباید

عبارات و ترکیب‌ها

wrested control

کنترل به دست آورد

wrested power

قدرت به دست آورد

wrested away

بیرون کشید

wrested from

بیرون کشیدن از

wrested victory

پیروزی به دست آورد

wrested influence

نفوذ به دست آورد

wrested rights

حقوق به دست آورد

wrested position

موقعیت به دست آورد

wrested attention

جلب توجه

جملات نمونه

he wrested control of the company from the previous owner.

او کنترل شرکت را از صاحب قبلی گرفت.

she wrested the championship title after years of hard work.

او پس از سال‌ها تلاش قهرمانی را به دست آورد.

the activists wrested attention from the media for their cause.

فعال‌ها توجه رسانه ها را به نفع هدف خود جلب کردند.

they wrested the land back from the developers.

آنها زمین را از دست توسعه‌دهندگان پس گرفتند.

he wrested the truth from the reluctant witness.

او حقیقت را از شاهد اکراه کننده به دست آورد.

after a long struggle, she wrested her freedom from oppression.

پس از یک مبارزه طولانی، او آزادی خود را از ستم رهایی بخشید.

the team wrested victory from the jaws of defeat.

تیم پیروزی را از چنگال شکست به دست آورد.

he wrested the trophy from his competitors.

او جام را از رقبای خود گرفت.

they wrested the debate away from irrelevant issues.

آنها بحث را از مسائل غیرمرتبط دور کردند.

she wrested a promise from him to stay safe.

او از او قول گرفت که مراقب خود باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید