wriggle out of
بیرون رفتن
the wriggle of the mountains
چرخ و تاب کوهها
to wriggle out of trouble
از درگیری ها فرار کردن
He wriggled uncomfortably on the chair.
او به طرز ناراحت کننده ای روی صندلی تکان خورد.
don't try and wriggle out of your contract.
سعی نکنید از قراردادتان فرار کنید.
They wriggled out of a difficulty.
آنها از یک مشکل فرار کردند.
He wriggled on the hard chair.
او روی صندلی سخت چرخید.
The snake wriggled through the grass.
مار در چمنزار چرخید.
to wriggle out of your responsibilities
برای فرار از مسئولیتهای خود
Don’t let Tom wriggle out of helping you.
اجازه ندهید تام از کمک به شما طفره برود.
with a wrench Tony wriggled free.
با یک آچار، تونی آزاد شد.
she wriggled her bare, brown toes.
او انگشتان پاى برهنه و قهوه اى خود را چرخاند.
Susie wriggled out of her clothes.
سوزی از لباس هایش بیرون آمد.
A snake wriggled across the road.
ماری از جاده عبور کرد.
Children wriggle themselves when they are bored.
وقتی بچه ها حوصله دارند، خودشان را می چرخانند.
He wriggled his way into favor.
او راه خود را به سمت لطف و محبت باز کرد.
I’ve got an appointment I can’t wriggle out of.
من یک قرار ملاقات دارم که نمی توانم از آن فرار کنم.
wriggled through a gap in the fence; a large gap in the wall where the artillery shell had exploded.
از طریق شکافی در حصار حرکت کرد؛ یک شکاف بزرگ در دیوار که در آن گلوله توپ منفجر شده بود.
she kicked and wriggled but he held her firmly.
او لگد زد و چرخید اما او محکم او را نگه داشت.
wriggle out of
بیرون رفتن
the wriggle of the mountains
چرخ و تاب کوهها
to wriggle out of trouble
از درگیری ها فرار کردن
He wriggled uncomfortably on the chair.
او به طرز ناراحت کننده ای روی صندلی تکان خورد.
don't try and wriggle out of your contract.
سعی نکنید از قراردادتان فرار کنید.
They wriggled out of a difficulty.
آنها از یک مشکل فرار کردند.
He wriggled on the hard chair.
او روی صندلی سخت چرخید.
The snake wriggled through the grass.
مار در چمنزار چرخید.
to wriggle out of your responsibilities
برای فرار از مسئولیتهای خود
Don’t let Tom wriggle out of helping you.
اجازه ندهید تام از کمک به شما طفره برود.
with a wrench Tony wriggled free.
با یک آچار، تونی آزاد شد.
she wriggled her bare, brown toes.
او انگشتان پاى برهنه و قهوه اى خود را چرخاند.
Susie wriggled out of her clothes.
سوزی از لباس هایش بیرون آمد.
A snake wriggled across the road.
ماری از جاده عبور کرد.
Children wriggle themselves when they are bored.
وقتی بچه ها حوصله دارند، خودشان را می چرخانند.
He wriggled his way into favor.
او راه خود را به سمت لطف و محبت باز کرد.
I’ve got an appointment I can’t wriggle out of.
من یک قرار ملاقات دارم که نمی توانم از آن فرار کنم.
wriggled through a gap in the fence; a large gap in the wall where the artillery shell had exploded.
از طریق شکافی در حصار حرکت کرد؛ یک شکاف بزرگ در دیوار که در آن گلوله توپ منفجر شده بود.
she kicked and wriggled but he held her firmly.
او لگد زد و چرخید اما او محکم او را نگه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید