wriggled

[ایالات متحده]/ˈrɪɡəld/
[بریتانیا]/ˈrɪɡəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل از wriggle؛ با حرکتی پیچشی یا تاب خورده حرکت کردن؛ اجتناب از انجام کاری

عبارات و ترکیب‌ها

wriggled away

از خود جدا شد

wriggled free

رهایی یافت

wriggled out

بیرون خزید

wriggled around

چکره زد

wriggled back

به عقب خزید

wriggled in

وارد شد

wriggled about

اینجا و آنجا خزید

wriggled on

روی آن خزید

wriggled through

از میان آن گذشت

wriggled down

به پایین خزید

جملات نمونه

the worm wriggled in the dirt.

کرم در خاک چرخید.

the fish wriggled on the hook.

ماهی روی قلاب چرخید.

she wriggled out of her tight dress.

او از لباس تنگش بیرون چرخید.

the puppy wriggled with excitement.

سگ بچه با هیجان چرخید.

he wriggled his toes in the sand.

او انگشتان پا را در شن چرخاند.

the snake wriggled through the grass.

مار از میان علف‌ها چرخید.

the child wriggled free from his mother's grip.

کودک از دست مادرش آزاد شد و چرخید.

she wriggled her way to the front of the line.

او به سمت جلوی صف چرخید.

the octopus wriggled its tentacles.

اختاپوس خمش‌ها را چرخاند.

he wriggled his eyebrows in surprise.

او با تعجب ابروهایش را چرخاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید