jiggled around
اینجا و آنجا حرکت کرد
jiggled slightly
کمی تکان خورد
jiggled with excitement
با هیجان تکان خورد
jiggled in place
در همان جا تکان خورد
jiggled back
به عقب تکان خورد
jiggled a bit
کمی تکان داد
jiggled joyfully
با خوشحالی تکان خورد
jiggled nervously
با اضطراب تکان خورد
jiggled together
با هم تکان خوردند
jiggled happily
با خوشحالی تکان خورد
the jelly on the plate jiggled when i touched it.
ژله روی بشقاب وقتی آن را لمس کردم میلرزید.
she jiggled the keys to make sure they were in her pocket.
او کلیدها را تکان داد تا مطمئن شود در جیبش هستند.
the child jiggled with excitement when he saw the clown.
کودک از هیجان وقتی کلاون را دید، تکان میخورد.
he jiggled his leg nervously during the meeting.
او به طرز عصبی در طول جلسه پایش را تکان میداد.
the dancer jiggled her hips to the rhythm of the music.
رقاص به ریتم موسیقی، رقصید و باسنش را تکان میداد.
she jiggled the cup to see if there was any coffee left.
او فنجان را تکان داد تا ببیند آیا هنوز قهوه باقی مانده است.
the dog jiggled its tail when it saw its owner.
وقتی سگ صاحبش را دید، دم خود را تکان داد.
he jiggled the remote control but nothing happened.
او کنترل از راه دور را تکان داد اما اتفاقی نیفتاد.
the box jiggled as it was being transported.
جعبه در حین حمل و نقل میلرزید.
she jiggled the toy to entertain the baby.
او اسباببازی را تکان داد تا نوزاد را سرگرم کند.
jiggled around
اینجا و آنجا حرکت کرد
jiggled slightly
کمی تکان خورد
jiggled with excitement
با هیجان تکان خورد
jiggled in place
در همان جا تکان خورد
jiggled back
به عقب تکان خورد
jiggled a bit
کمی تکان داد
jiggled joyfully
با خوشحالی تکان خورد
jiggled nervously
با اضطراب تکان خورد
jiggled together
با هم تکان خوردند
jiggled happily
با خوشحالی تکان خورد
the jelly on the plate jiggled when i touched it.
ژله روی بشقاب وقتی آن را لمس کردم میلرزید.
she jiggled the keys to make sure they were in her pocket.
او کلیدها را تکان داد تا مطمئن شود در جیبش هستند.
the child jiggled with excitement when he saw the clown.
کودک از هیجان وقتی کلاون را دید، تکان میخورد.
he jiggled his leg nervously during the meeting.
او به طرز عصبی در طول جلسه پایش را تکان میداد.
the dancer jiggled her hips to the rhythm of the music.
رقاص به ریتم موسیقی، رقصید و باسنش را تکان میداد.
she jiggled the cup to see if there was any coffee left.
او فنجان را تکان داد تا ببیند آیا هنوز قهوه باقی مانده است.
the dog jiggled its tail when it saw its owner.
وقتی سگ صاحبش را دید، دم خود را تکان داد.
he jiggled the remote control but nothing happened.
او کنترل از راه دور را تکان داد اما اتفاقی نیفتاد.
the box jiggled as it was being transported.
جعبه در حین حمل و نقل میلرزید.
she jiggled the toy to entertain the baby.
او اسباببازی را تکان داد تا نوزاد را سرگرم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید