jiggled

[ایالات متحده]/ˈdʒɪɡəld/
[بریتانیا]/ˈdʒɪɡəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته‌ی نقلی jiggle

عبارات و ترکیب‌ها

jiggled around

اینجا و آنجا حرکت کرد

jiggled slightly

کمی تکان خورد

jiggled with excitement

با هیجان تکان خورد

jiggled in place

در همان جا تکان خورد

jiggled back

به عقب تکان خورد

jiggled a bit

کمی تکان داد

jiggled joyfully

با خوشحالی تکان خورد

jiggled nervously

با اضطراب تکان خورد

jiggled together

با هم تکان خوردند

jiggled happily

با خوشحالی تکان خورد

جملات نمونه

the jelly on the plate jiggled when i touched it.

ژله روی بشقاب وقتی آن را لمس کردم می‌لرزید.

she jiggled the keys to make sure they were in her pocket.

او کلیدها را تکان داد تا مطمئن شود در جیبش هستند.

the child jiggled with excitement when he saw the clown.

کودک از هیجان وقتی کلاون را دید، تکان می‌خورد.

he jiggled his leg nervously during the meeting.

او به طرز عصبی در طول جلسه پایش را تکان می‌داد.

the dancer jiggled her hips to the rhythm of the music.

رقاص به ریتم موسیقی، رقصید و باسنش را تکان می‌داد.

she jiggled the cup to see if there was any coffee left.

او فنجان را تکان داد تا ببیند آیا هنوز قهوه باقی مانده است.

the dog jiggled its tail when it saw its owner.

وقتی سگ صاحبش را دید، دم خود را تکان داد.

he jiggled the remote control but nothing happened.

او کنترل از راه دور را تکان داد اما اتفاقی نیفتاد.

the box jiggled as it was being transported.

جعبه در حین حمل و نقل می‌لرزید.

she jiggled the toy to entertain the baby.

او اسباب‌بازی را تکان داد تا نوزاد را سرگرم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید