wrigglingly alive
زنده و تکاندار
wrigglingly free
آزاد و تکاندار
wrigglingly happy
شاد و تکاندار
wrigglingly playful
بازيگوش و تکاندار
wrigglingly excited
هیجانزده و تکاندار
wrigglingly small
کوچک و تکاندار
wrigglingly tight
سفت و تکاندار
wrigglingly quick
سریع و تکاندار
wrigglingly slippery
لغزنده و تکاندار
wrigglingly curious
مشتاق و تکاندار
the snake was wrigglingly across the grass.
مار به صورت مار مانند از روی چمن عبور میکرد.
the fish wrigglingly escaped from the fisherman's net.
ماهی به صورت مار مانند از تور ماهیگیر فرار کرد.
she watched the worm wrigglingly in the soil.
او کرم را در حالی که به صورت مار مانند در خاک حرکت میکرد، تماشا کرد.
the puppy was wrigglingly excited to see its owner.
سگ کوچولو به طرز مار مانند از دیدن صاحبش هیجانزده بود.
he wrigglingly danced to the rhythm of the music.
او به طرز مار مانند با ریتم موسیقی میرقصید.
the toddler was wrigglingly trying to escape from his high chair.
کودک نوپا سعی میکرد به طرز مار مانند از صندلی غذاخوریاش فرار کند.
she saw the eel wrigglingly in the water.
او ماهی قزلآلا را در حالی که به صورت مار مانند در آب حرکت میکرد، دید.
the octopus wrigglingly changed colors to blend in.
اختاپوس به طرز مار مانند رنگها را تغییر داد تا با محیط اطراف ترکیب شود.
he felt the wrigglingly sensation of the insect on his arm.
او احساس کرد که حسی شبیه به حرکت مار مانند از حشره روی بازویش دارد.
the dancer moved wrigglingly across the stage.
رقصنده به طرز مار مانند روی صحنه حرکت کرد.
wrigglingly alive
زنده و تکاندار
wrigglingly free
آزاد و تکاندار
wrigglingly happy
شاد و تکاندار
wrigglingly playful
بازيگوش و تکاندار
wrigglingly excited
هیجانزده و تکاندار
wrigglingly small
کوچک و تکاندار
wrigglingly tight
سفت و تکاندار
wrigglingly quick
سریع و تکاندار
wrigglingly slippery
لغزنده و تکاندار
wrigglingly curious
مشتاق و تکاندار
the snake was wrigglingly across the grass.
مار به صورت مار مانند از روی چمن عبور میکرد.
the fish wrigglingly escaped from the fisherman's net.
ماهی به صورت مار مانند از تور ماهیگیر فرار کرد.
she watched the worm wrigglingly in the soil.
او کرم را در حالی که به صورت مار مانند در خاک حرکت میکرد، تماشا کرد.
the puppy was wrigglingly excited to see its owner.
سگ کوچولو به طرز مار مانند از دیدن صاحبش هیجانزده بود.
he wrigglingly danced to the rhythm of the music.
او به طرز مار مانند با ریتم موسیقی میرقصید.
the toddler was wrigglingly trying to escape from his high chair.
کودک نوپا سعی میکرد به طرز مار مانند از صندلی غذاخوریاش فرار کند.
she saw the eel wrigglingly in the water.
او ماهی قزلآلا را در حالی که به صورت مار مانند در آب حرکت میکرد، دید.
the octopus wrigglingly changed colors to blend in.
اختاپوس به طرز مار مانند رنگها را تغییر داد تا با محیط اطراف ترکیب شود.
he felt the wrigglingly sensation of the insect on his arm.
او احساس کرد که حسی شبیه به حرکت مار مانند از حشره روی بازویش دارد.
the dancer moved wrigglingly across the stage.
رقصنده به طرز مار مانند روی صحنه حرکت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید