agitatedly

[ایالات متحده]/ˌædʒɪˈteɪtədli/
[بریتانیا]/ˌædʒɪˈteɪtədli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در حالت اضطراب یا هیجان عصبی؛ بی‌قرار یا ناآرام.؛ با حرکت لرزشی یا تکانشی؛ به‌طور عصبی.

جملات نمونه

he agitatedly paced back and forth, unable to sit still.

او با اضطراب به جلو و عقب رفت و قادر به نشستن نبود.

the crowd agitatedly chanted slogans for change.

جمعیت با اضطراب شعارهای تغییر را فریاد زدند.

she agitatedly tapped her fingers on the table, waiting impatiently.

او با اضطراب انگشتان خود را روی میز می‌کوبید و بی‌صبرانه منتظر بود.

the child agitatedly searched for their lost toy under the bed.

کودک با اضطراب به دنبال اسباب‌بازی گمشده‌اش زیر تختگذاشت.

he agitatedly tried to explain his side of the story.

او با اضطراب سعی کرد طرف داستان خود را توضیح دهد.

the news report described the protesters as agitatedly demanding justice.

گزارش خبری معترضان را با درخواست عدالت به طور مضطرب توصیف کرد.

she agitatedly checked her phone for any updates.

او با اضطراب تلفن همراه خود را برای هرگونه به‌روزرسانی بررسی کرد.

the dog agitatedly barked at the stranger approaching the house.

سگ با اضطراب به سمت غریبه‌ای که به خانه نزدیک می‌شد، پارس کرد.

he agitatedly ran his hand through his hair, trying to calm down.

او با اضطراب دستش را از بین موهایش عبور داد و سعی کرد آرام شود.

the audience agitatedly awaited the start of the concert.

تماشاگران با اضطراب منتظر شروع کنسرت بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید