stiffly

[ایالات متحده]/'stifli/
[بریتانیا]/ˈstɪflɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت سخت یا غیرقابل انعطاف

عبارات و ترکیب‌ها

move stiffly

حرکت کنید به سختی

stand stiffly

ایستادن به سختی

walk stiffly

سعی کنید به سختی راه بروید

sit stiffly

نشستن به سختی

speak stiffly

سخنرانی کردن به سختی

جملات نمونه

His manner was stiffly formal.

رفتار او به شدت رسمی بود.

John stiffly lent himself to her aromatic embraces.

جان به سختی خود را به آغوش‌های معطر او سپرد.

Her recent graduation from a skinny piccaninny with brief skirts and stiffly wrapped braids into the dignity of a long calico dress and starched white turban was an intoxicating affair.

خروج اخیر او از یک دختر لاغرپوست با دامن‌های کوتاه و بافته‌های سفت و محکم به سمت وقار یک لباس کالیكو بلند و توربان سفید اتوکشیده یک رویداد مسحورکننده بود.

He walked stiffly due to his sore muscles.

او به دلیل درد عضلاتش به سختی راه می‌رفت.

She greeted the guests stiffly, feeling nervous.

او با حالتی سفت و سخت و با احساس اضطراب، به مهمانان خوشامد گفت.

The old man sat stiffly in his chair, unable to move easily.

مرد پیر به سختی روی صندلی‌اش نشسته بود و نمی‌توانست به راحتی حرکت کند.

She spoke stiffly, trying to hide her emotions.

او با لحنی سفت و سخت صحبت کرد و سعی کرد احساسات خود را پنهان کند.

He shook hands stiffly, not used to physical contact.

او دست‌ها را به سختی فشرد، چون به تماس فیزیکی عادت نداشت.

The robot moved stiffly, lacking fluidity in its motions.

ربات به سختی حرکت می‌کرد و در حرکاتش روانی وجود نداشت.

The soldier saluted stiffly, following protocol.

سرباز با حالتی سفت و سخت سلام کرد و از دستورالعمل پیروی کرد.

She smiled stiffly, trying to hide her discomfort.

او با لبخندی سفت و سخت لبخند زد و سعی کرد ناراحتی خود را پنهان کند.

The actor delivered his lines stiffly, lacking emotion.

بازیگر دیالوگ‌ها را با لحنی سفت و سخت اجرا کرد و فاقد احساس بود.

The new employee sat stiffly in the meeting, feeling out of place.

کارمند جدید با حالتی سفت و سخت در جلسه نشست و احساس بیگانگی می‌کرد.

نمونه‌های واقعی

Finally the boys were hungry, and I got up stiffly to follow them back.

در نهایت پسرها گرسنه بودند و من به سختی از جا بلند شدم تا آنها را دنبال کنم.

منبع: Twilight: Eclipse

" Malfoy provoked us, " said Harry stiffly.

"مالفوی ما را تحریک کرد،" هری با لحنی خشک گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Her face was covered with wrinkles, her hair was nearly white, and she walked rather stiffly.

چهره‌اش پر از چین و چروک بود، موهایش تقریباً سفید بود و او کمی خشک راه می‌رفت.

منبع: The Wizard of Oz (Simplified Version)

“I beg your pardon? ” said the girl stiffly.

“ببخشید؟” دختر با لحنی خشک گفت.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

" I mislike that word, " Lord Tywin said stiffly.

"من از آن کلمه خوشم نمی آید،" لرد تایوین با لحنی خشک گفت.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

It caused his two red ears to stand out stiffly, as if they were made of tin.

این باعث شد که دو گوش قرمز رنگش به سختی بیرون بمانند، انگار که از حلبی ساخته شده بودند.

منبع: VOA Special August 2019 Collection

“That, ” he said stiffly, “is none of your business.

“آن،" او با لحنی خشک گفت، "به شما مربوط نیست.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

" I did not want a drink, " she said stiffly.

"من نمی‌خواستم نوشیدنی،" او با لحنی خشک گفت.

منبع: Gone with the Wind

“Well, your parents appointed me your guardian, ” said Sirius stiffly.

“خب، والدین شما مرا به عنوان سرپرست شما منصوب کردند،” سیریوس با لحنی خشک گفت.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" I've been sent to see you, " said Harry stiffly.

"برای دیدن شما فرستاده شده ام،" هری با لحنی خشک گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید