nosy

[ایالات متحده]/'nəʊzɪ/
[بریتانیا]/'nozi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد کنجکاو; مشتاق به دخالت در امور دیگران; دارای بینی بزرگ; کسی که بیش از حد به کارهای دیگران کنجکاوی می‌کند.

جملات نمونه

they don't nosy into your business like some people.

آنها مثل بعضی افراد کنکاش نمی‌کنند و به امور شما سرک نکشند.

get on with your work and stop being so nosy!.

به کار خود ادامه دهید و آنقدر کنکاش نکنید!

I watched him flip through the letters on my desk in his nosy way. See also Synonyms at strange

من دیدم که او به روش کنکاش گونه خود، نامه‌ها روی میزم را ورق زد. همچنین به مترادف‌ها در عجیب نگاه کنید.

She is always nosy and likes to eavesdrop on other people's conversations.

او همیشه کنکاش است و دوست دارد به صحبت‌های دیگران گوش دهد.

Stop being so nosy and mind your own business!

آنقدر کنکاش نکنید و به امور خودتان رسیدگی کنید!

I don't like nosy neighbors who are always peeking through the curtains.

من نمی‌پسندم که همسایه‌های کنکاش وجود داشته باشند که همیشه از پشت پرده‌ها نگاه می‌کنند.

She's a nosy person who always asks too many personal questions.

او فردی کنکاش است که همیشه سؤالات شخصی زیادی می‌پرسد.

I don't want to be nosy, but is everything okay with you and your partner?

من نمی‌خواهم کنکاش باشم، اما آیا همه چیز با شما و همسرتان خوب است؟

The nosy reporter tried to dig up information about the celebrity's private life.

گزارشگر کنکاش سعی کرد اطلاعاتی در مورد زندگی خصوصی سلبریتی به دست آورد.

My nosy coworker is always snooping around my desk when I'm not there.

همکار کنکاش من همیشه وقتی آنجا نیستم، در حال جستجو در میزم است.

She's so nosy that she even reads other people's text messages when they're not looking.

او آنقدر کنکاش است که حتی پیام‌های متنی دیگران را وقتی نگاه نمی‌کنند، می‌خواند.

The nosy old lady next door always watches everyone coming and going from the building.

همسایه پیر کنکاش در طبقه پایین همیشه تماشا می‌کند که همه از ساختمان می‌آیند و می‌روند.

I don't mean to be nosy, but I couldn't help overhearing your conversation.

من نمی‌خواهم کنکاش باشم، اما نتوانستم از شنیدن مکالمه شما خودداری کنم.

نمونه‌های واقعی

The people in the hall seemed very nosy, keeping their eyes on me with curiosity.

مردم در سالن خیلی کنجکاو به نظر می‌رسیدند و با کنجکاوی چشمانشان به من بود.

منبع: Gaokao Reading Real Questions

Excuse me if I am being a bit nosy but, how old are you?

ببخشید اگر کمی کنجکاو هستم، چند سال دارید؟

منبع: EnglishPod 91-180

Right, then, what about a nosy neighbor.

خب، در مورد یک همسایه کنجکاو چه می‌شود؟

منبع: Past English Major Level 4 Listening Exam Questions (with Translations)

But your current boss is really nosy.

اما رئیس فعلی شما واقعاً کنجکاو است.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

She knows you, how nosy you are.

او می‌داند شما را، چقدر کنجکاو هستید.

منبع: Out of Control Season 3

Very nosy, but no brains, none at all.

خیلی کنجکاو، اما هیچ مغزی، اصلاً.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

It was, okay, but Wincott started getting nosy.

خوب بود، اما وینکویت شروع به کنجکاو شدن کرد.

منبع: Max the Military Dog Original Soundtrack

I'm not being nosy. I'm just ... curious.

من کنجکاو نیستم. من فقط ... کنجکاو هستم.

منبع: VOA Vocabulary Explanation

Did ya? Were you curious? Gettin' a little nosy?

آره؟ آیا کنجکاو بودی؟ کمی کنجکاو شدی؟

منبع: Modern Family - Season 07

I'm not asking because I'm being nosy.

من نمی‌پرسم چون کنجکاو نیستم.

منبع: The Good Place Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید