scandinavian

[ایالات متحده]/ˌskændi'neiviən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به کشورهای شمال اروپا; مربوط به اسکاندیناوی
n. فردی از اسکاندیناوی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

Scandinavian design

طراحی اسکاندیناوی

Scandinavian countries

کشورهای اسکاندیناوی

Scandinavian cuisine

آشپزی اسکاندیناوی

Scandinavian culture

فرهنگ اسکاندیناوی

Scandinavian style

سبک اسکاندیناوی

جملات نمونه

Scandinavian design is known for its simplicity and functionality.

طراحی اسکاندیناوی به خاطر سادگی و کارایی‌اش شناخته شده است.

I love the Scandinavian style of interior decoration.

من عاشق سبک اسکاندیناوی دکوراسیون داخلی هستم.

She enjoys listening to Scandinavian music.

او از گوش دادن به موسیقی اسکاندیناوی لذت می برد.

Scandinavian countries are known for their high quality of life.

کشورهای اسکاندیناوی به خاطر کیفیت بالای زندگی‌شان شناخته شده اند.

The Scandinavian languages share some common features.

زبان‌های اسکاندیناوی ویژگی‌های مشترکی دارند.

Scandinavian cuisine often includes fish and potatoes.

غذاهای اسکاندیناوی اغلب شامل ماهی و سیب زمینی می شود.

The Scandinavian region experiences long winters with short daylight hours.

منطقه اسکاندیناوی زمستان‌های طولانی با ساعات کوتاه روز را تجربه می‌کند.

Scandinavian folklore is rich in stories of trolls and mythical creatures.

فولکلور اسکاندیناوی غنی از داستان‌های مربوط به غول‌ها و موجودات افسانه‌ای است.

Scandinavian literature has produced many renowned authors.

ادبیات اسکاندیناوی نویسندگان مشهور زیادی را تولید کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید