fjord

[ایالات متحده]/fjɔːd/
[بریتانیا]/fjɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خلیج عمیق، باریک و طولانی دریا بین صخره‌های بلند
Word Forms
جمعfjords

عبارات و ترکیب‌ها

Norwegian fjord

فِیورد نروژی

glacial fjord

فِیورد یخچال‌ها

جملات نمونه

The country’s main port is located at the head of fjord on Norway’s southern coast.

بندر اصلی کشور در سرتاسر یک فیورد در سواحل جنوبی نروژ واقع شده است.

The steep fjord offered a breathtaking view of the surrounding mountains.

فیورد شیب‌دار منظره‌ای نفس‌گیر از کوه‌های اطراف را ارائه می‌داد.

Many tourists come to Norway to see the stunning fjords.

بسیاری از گردشگران برای دیدن فیورد‌های خیره‌کننده به نروژ می‌آیند.

The boat sailed through the narrow fjord with ease.

کشتی به راحتی از میان فیورد باریک عبور کرد.

The fjord was a popular spot for kayaking and fishing.

فیورد یک مکان محبوب برای کایاک‌سواری و ماهیگیری بود.

The village nestled at the end of the fjord was charming and picturesque.

دهکده‌ای که در انتهای فیورد قرار داشت، جذاب و زیبا بود.

The cliffs on either side of the fjord were covered in lush greenery.

آب‌سنگ‌ها در هر دو طرف فیورد با پوشش گیاهی سرسبز پوشیده شده بودند.

Hiking along the fjord was a peaceful and rejuvenating experience.

پیاده‌روی در امتداد فیورد تجربه‌ای آرامش‌بخش و تجدید قوا بود.

The fjord region is known for its rich marine life.

منطقه فیورد به دلیل حیات دریایی غنی خود شناخته شده است.

The cruise ship slowly navigated the icy waters of the fjord.

کشتی تفریحی به آرامی در آب‌های یخی فیورد حرکت کرد.

The fjord's deep blue waters contrasted beautifully with the snow-capped peaks.

آب‌های آبی عمیق فیورد با قله‌های پوشیده از برف به زیبایی کنتراست داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید