unfavorable

[ایالات متحده]/ʌnˈfeɪvərəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈfeɪvərbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامناسب برای موفقیت؛ نامطلوب؛ مناسب یا دلپذیر نیست؛ ناخوشایند یا قابل اعتراض؛ بدشانس یا شوم

عبارات و ترکیب‌ها

unfavorable conditions

شرایط نامساعد

unfavorable outcome

نتیجه نامساعد

unfavorable review

نقد و بررسی نامساعد

unfavorable weather

آب و هوای نامساعد

unfavorable terms

شرایط نامساعد

unfavorable market

بازار نامساعد

unfavorable impression

تصور نامساعد

unfavorable results

نتایج نامساعد

unfavorable response

پاسخ نامساعد

unfavorable situation

وضعیت نامساعد

جملات نمونه

the weather conditions were unfavorable for the outdoor event.

شرایط آب و هوایی برای رویداد فضای باز نامساعد بود.

his unfavorable review affected the movie's box office.

نقد و بررسی نامساعد او بر گیشه فیلم تأثیر گذاشت.

unfavorable market trends led to a decline in sales.

روندهای بازار نامساعد منجر به کاهش فروش شد.

the team faced unfavorable odds in the championship.

تیم در مسابقات قهرمانی با شانس‌های نامساعد روبرو شد.

unfavorable feedback from customers prompted changes.

بازخورد نامساعد مشتریان باعث ایجاد تغییرات شد.

they encountered unfavorable conditions during their journey.

آنها در طول سفر خود با شرایط نامساعد مواجه شدند.

unfavorable comparisons can damage a brand's reputation.

مقایسه‌های نامساعد می‌تواند به شهرت یک برند آسیب برساند.

she received an unfavorable response to her proposal.

او پاسخی نامساعد به پیشنهاد خود دریافت کرد.

unfavorable regulations hindered the company's growth.

مقررات نامساعد باعث محدودیت رشد شرکت شد.

the job market remains unfavorable for recent graduates.

بازار کار همچنان برای فارغ‌التحصیلان جدید نامساعد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید