abdications

[ایالات متحده]/ˌæbdɪkeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌæb.dɪ.keɪˈʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل کناره‌گیری یا رها کردن یک تخت، قدرت یا موقعیت.

جملات نمونه

the king's abdications shocked the entire nation.

abdikation‌های پادشاهی شوک بزرگی به کل ملت وارد کرد.

history is filled with examples of abdications and their consequences.

تاریخ پر از نمونه‌هایی از کناره‌گیری‌ها و پیامدهای آن‌ها است.

her decision to make abdications was a sign of weakness.

تصمیم او برای کناره‌گیری نشانه‌ای از ضعف بود.

the recent abdications have caused political instability in the country.

کناره‌گیری‌های اخیر باعث بی‌ثباتی سیاسی در کشور شده است.

he studied the history of abdications to understand power dynamics.

او تاریخچه کناره‌گیری‌ها را برای درک پویایی قدرت مطالعه کرد.

the public debated the reasons behind the series of abdications.

عموم مردم در مورد دلایل پشت سر سلسلة کناره‌گیری‌ها بحث کردند.

there were several factors that led to his ultimate abdications.

عوامل متعددی وجود داشت که منجر به کناره‌گیری نهایی او شد.

the prince's abdications came as a surprise to many.

کناره‌گیری شاهزاده برای بسیاری از افراد غافلگیرکننده بود.

she chose abdications over a life of political turmoil.

او کناره‌گیری را به جای زندگی پرآشوب سیاسی انتخاب کرد.

the abdications triggered a constitutional crisis in the kingdom.

کناره‌گیری‌ها باعث بحران قانون اساسی در پادشاهی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید